دوشنبه ۱۳۹۶/۵/۳۰
آخرین به روزرسانی : ۱۳۹۶/۰۵/۲۹
خبرنامه
کانال دکتر هلاکویی
به کانال دکتر فرهنگ هلاکویی و انتشارات باهدف وارد شوید و هر روز مطالب خواندنی ما را دنبال کنید.
برنامه امروز
برنامه صبحی دیگر
برنامه صبحی دیگر
برنامه صبحی دیگر
کانال مدیریت رفتار
بنا به درخواست شما هموطنان عزیز کانال تلگرامی مدیریت خشم،ترس،افسردگی،استرس دکتر هلاکویی راه اندازی شد.
انتشارات باهدف
انتشارات باهدف
معرفی انتشارات
معرفی مجموعه کتابهای انتشارات باهدف در برنامه صبحی دیگر از شبکه آموزش(کانال 7 صدا و سیما)- 18 بهمن 1394

‍وسواس خرید

خرید برای بعضی آدمها خصوصا خانمها به نوعی تفریح محسوب میشود و آنها را از بیحوصلگی و خستگی روزمره در می آورد.گرچه خرید کردن یک امر عادی در زندگی امروزی محسوب میشود اما در مواردی تبدیل به یک اختلال روانی میشود که نیازمند درمان است.

تمایل شدید برای خرید علی رغم بی نیازی و صرف پول و هزینه و وقت و زمان زیاد در این راه یک نوع اختلال روانی محسوب میشود.

ادامه مطلب...

برای فراموش کردن خاطرات بد از چه تکنیک هایی استفاده کنیم؟

خاطرات بد گذشته از جمله مواردی هستند که اگر در ذهن فرد باقی بمانند اثرات بدی را بر زندگی او می گذارند. پس باید تلاش کند تا هر چه زودتر خاطرات بد را فراموش کرده و زندگی آرام و زیبایی داشته باشد.

 فکر کردن و یادآوری مداوم این خاطرات بد باعث افسردگی و تضعیف روحیه شخص می شود و اگر طولانی مدت باشد خطرناک است.

ادامه مطلب...

شیوه های احتراز از تصمیم گیری

 1-تعلل و مردد بودن جلوی دروازه تصمیم

2-احتراز از چشم پوشی 

مثلا آلیس زنی بود که شوهرش یک سال پیش تصمیم ترک او را گرفته بود و آلیس مرتب به همسرش  التماس میکرد که باز هم فرصت به زندگی زناشوییشان بدهد .آلیس قادر نبود میان رابطه رضایتبخش با همسر و تنهایی خوفناک و هراس انگیز یکی را انتخاب کند .لذا او این مشکل را با شروع رابطه با مردی دیگر حل کرد و با استفاده از او به عنوان یک منبع حمایتی توانست کاملا از همسرش بگذرد.در واقع او از چشم پوشی دوری کرد و دیگر مجبور نبود میان تنهایی و بودن با همسرش یکی را انتخاب کند بلکه توانست میان این شوهر و دوست پسر جدیدش یکی را انتخاب کند.

درست است که این راه حل حمایتی کوتاه مدت او را از تردید و دودلی رهانید ولی از طرف دیگر با احتراز از معانی عمیقتر تصمیمش یک فرصت خیلی طلایی برای رشد و تکامل را از دست داد ه بود و نتوانسته بود با موضوع درک تنهایی اگزیستانسیال و مرگ گامی بسوی رشد و تعالی بردارد.

ادامه مطلب...

آزاد گذاشتن کودک:
امروزه بحث آزاد گذاشتن و تجربه کردن کودک بحث مهمی است و احتمالا کودکان آزاد از سلامت روانی بهتری برخوردارند. اما موضوع آزادی شاید پیچیده ترین، وسیع ترین و عمیق ترین موضوع جهان باشد. آزادی با توانایی همراه است، توانایی که مبتنی بر نتیجه آگاهی است گرچه به یک اعتبار اجبار است ولی در تحلیل نهایی آزاد است.
سئوال: مطلبی که اکثر پدر و مادرها مطرح می کنند این است که :
آیا کودک باید آزاد باشد یا خیر؟
جواب: اگر منظور این است که بچه خودش انتخاب کند و عمل کند خیر، چون در این سن کودک به قیودی مقید نیست.
چه کسی کودک را آزاد می گذارد و آزادی به چه معناست؟
آزادی به معنی بی قاعده گری و لا ابالی گری نیست، در تحلیل نهایی انتخاب قید و بند درست است. یعنی آزادانه انتخاب کردن نه اینکه با آزادی محتاج تر شویم. هر زمان که صحبت از آزادی انسان است همیشه این سوال است که این فرد که هست و چه هست؟ در جهانی که من و شما به دنبال آزادی نظم و عدل هستیم، وقتی آزادیم که قوانین جهان را به درستی کشف، وضع و عمل کنیم.

شیوه های تصمیم گیری

در تقسیم شیوه های تصمیم گیری از یک دیدگاه آن را به دو شیوه بخردانه (عقلانی) و شهودی تقسیم می کنند.

شیوه بخردانه:

در شیوه بخردانه با تقسیم مراحل گوناگون تصمیم گیری به سطوح گوناگون و تابع هم سعی می شود تا با رعایت یک قاعده یا فلوچارت مشخص در زمان روبرویی با مشکلات در مورد راه حلهای گوناگون تصمیم گیری شود.

مراحل الگوی تصمیم گیری بخردانه عبارتند از:[1]

1- روشن بودن مساله

2- شناخت راه حلها

3- مشخص بودن اولویتها

4- ثبات اولویت

5- نداشتن محدودیت زمانی یا هزینه

6- بالاترین بازده

 

 

شیوه شهودی:

در شیوه تصمیم گیری شهودی مدیر بیش از آنکه به الگوی علمی و از پیش مشخص اتکا کند بر احساس و درک و برداشت خود از محیط اطراف و همچنین تجربه های قبلی استناد کرده و به اتخاذ تصمیم می پردازد.

اینکه کدامیک از شیوه های ذکر شده بهتر است و نتایج قابل قبول تری دارد نکته ای است که تا به حال اظهار نظر واضح و صریحی در مورد آن یا تحقیق و پژوهش معتبری ارائه نشده است، به گونه ای که حتی برخی از کارشناسان انتخاب هر یک از الگو های زیر را اقتضایی دانسته و بسته به شرایط گوناگون و یا حتی تواما توصیه می کنند [2]. اما موضوع مهم و اساسی که به نظر می رسد قابل طرح باشد میزان تاثیر متغیری به نام فرهنگ یا جامعه بر تصمیم گیری و انتخاب یکی از دو شیوه قبلی در آن جامعه می باشد.

به نظر می رسد شیوه تصمیم گیری غالب در هر جامعه به شدت تحت تاثیر رفتار ها عادتها و حتی انتظارات موجود در آن جامعه می باشد. بدین ترتیب که در جوامعی که جنبه عقلانی امور و دید انتزاعی نسبت به مسائل در سطح بالایی قرار دارد مدیران سعی در اتخاذ تصمیم با استفاده از الگوهای عقلانی و بخردانه می کنند. از سوی دیگر در جوامعی که امور بیشتر بر مبنای احساس و درک شهودی استوار است تصمیمات بیشتر بر مدار احساسات و تجربه و حتی گاها برخاسته از موارد مشابه و تجربیات قبلی، گرفته می شود.

حال سوال اینست که مدیران به طور کلی افراد جامعه ایرانی با تکیه بر کدامیک از شیوه هایی که بیش از این به آنها اشاره شد تصمیم خود را اتخاذ می کنند؟ و انتخاب هر یک از این شیوه ها بر چه بنیانها و اصول فرهنگی و اجتماعی در جامعه استوار است ؟

جواب دقیق و صریح به چنین سوالی نیازمند تحقیق و پژوهش دقیق در بخشهای مختلفی از جامعه است تا بتوان اظهار نظر صریح و دقیقی در این زمینه ابراز کرد اما می توان با تکیه بر برخی از ویژگیها و پیشینه های فرهنگی در جامعه، رفتار ها و برخوردها و هنجار ها و حتی حوادث تاریخی به اظهار نظر کلی در این زمینه پرداخت.

جامعه ایرانی در 1000 سال اخیر با تغییرات و تحولات گسترده ای در بطن خود روبرو بوده است . چنین فضای نا آرام و به تبع آن نامطمئنی همواره به عنوان متغییری تاثیر گذار در تمامی معادلات و فرهنگی و اجتماعی جامعه خود نمایی کرده است و تاثیر خود را گذارده است. قیامها و انقلابها و شورشها ، شکستها و پیروزیهای اندک و از سوی دیگر ضعف عمومی حاکمان و از سوی دیگر در مقاطعی تسلط برداشت صوفی گرایانه و عارفانه صرف از مذهب و نادیده گرفتن ابعاد عقلانی آن در بیشر زمانها در این بعد تاریخی و همچنین عدم رشد پایدار و همزمان سطح دیدگاه و فرهنگ مردم و جامعه، همه و همه دست به دست هم داده اند تا یک فضای احساسی ، هیجانی و از سوی دیگر نامطمئن بر جامعه سایه افکند. از سوی دیگر نبود اندیشمندان تاثیر گذار در 4 یا 5 قرن اخیر در جامعه ایرانی باعث ایجاد خلاء ناشی از نبود یک یا چند تفکر و اندیشه فلسفی یا اجتماعی مشخص به عنوان بستر نوزایی و تولید اندیشه شده است و بدین ترتیب نیازها یا بی پاسخ مانده است و یا با اندیشه و تفکرات وارداتی آن هم با صورت ناقص و درک نا کامل حاصل از خودباختگی جواب داده شده است که حتی گاها باعث انحرافات گوناگون هم در سطح جامعه شده است.

با مروری بر آنچه گذشت یک نتیجه کلی می توان گرفت:

در جامعه ایرانی فرصت برای اشتباه وجود ندارد. از سوی دیگر عقلانیت به عنوان زاییده آرامش و فضای آرام فکری و اجتماعی با قصه های یاد شده جایگاه چندان مناسبی ندارد و همچنین به دلیل ترس از آبنده مبهم میل به موفقیت در زمان حال افزایش می یابد . به طور کلی مجموع تمامی این موارد باعث آن می شود که شیوه تصمیم گیری احساسی و شهودی در جامعه ایرانی طرفدار بیشتری داشته باشد. بدین ترتیب نباید انتظار داشت که در ایران شاهد شکل گیری و مهم تر از آن اجرای بر نامه های مدون میان مدت و بلند مدت که عموما پایه و بنیانی عقلایی دارند بود. تصمیمات شهودی عموما در شرایط یکباره و تصادفی کارایی دارند و بدین ترتیب نمی توانند با تصمیمات و امور کلان و بلند مدت چندان سنخیتی داشته باشند. بدین ترتیب شاید بتوان یکی از دلایل شکست برنامه ریزیهای کلان بلند مدت و یا حداقل اجرای ناقص آنها را زیر ساختهای فکری شهودی و غیر عقلانی دانست که گاها با تحولات سیاسی و اجتماعی تشدید می شوند.

 

ترس از تصمیم‌گیری؛فوبیای تغییر!

ترس از تصمیم‌گیری به حدی جدی است که برای آن یک نام اختصاصی هم در نظر گرفته شده است: Decidophobia. همان‌گونه که مشخص است این عبارت، از ترکیب دو کلمه Decide به معنای تصمیم‌گیری و Phobia به معنای ترس بی‌دلیل شکل گرفته است.

این لغت توسط والتر کافمن، ابداع شد. او کتابی به نام «بدون‌گناه و عدالت» نوشت. او کتاب خود را این‌گونه شروع می‌کند: ترس از تصمیم‌گیری یا فوبیای تصمیم‌گیری، باعث می‌شود ما جرات انتخاب یک گزینه را از میان گزینه‌های موجود نداشته باشیم. این در حالی است که در بسیاری از موارد، گزینه درست را می‌توانیم به سادگی از میان گزینه‌های پیش رو تشخیص دهیم.فرار از تصميم‌هاي بزرگ به تصميم‌هاي كوچك، يكي از هنرهاي ما براي پنهان كردن ترس از تصميم‌گيري است.

به همین دلیل، احتمالا شما این راهکار را زیاد دیده یا به‌کار برده‌اید:

حالا یک تغییر کوچک انجام بدهیم: مدت‌ها است تصمیم به تعویض و ارتقای ماشینم دارم؛ اما باید ده‌ها میلیون تومان پول روی قیمت ماشین فعلی بگذارم تا ماشینی که کمی بهتر است خریداری کنم. نه می‌توانم این تصمیم را فراموش کنم و نه جرات دارم که به صورت قطعی تصمیم بگیرم. به سراغ راه‌حل دیگری می‌روم: «فعلا ضبط ماشین رو عوض می‌کنم. شاید بتوان با همین ضبط جدید تا مدتی همین ماشین را تحمل کرد.»شاید اینجا، تشبیهی که پیتر سنگه در کتاب پنجمین فرمان خود، در حوزه تفکر سیستمی مطرح می‌کند قابل استفاده باشد: با تقسیم یک گاو به دو قسمت، دو گوساله نخواهیم داشت. بلکه یک گاو مرده خواهیم داشت، ما با خرد کردن یک تصمیم به تصمیم‌های کوچک‌تر، عملا اصل آن تصمیم را کنار گذاشته و سرگرم انتخاب‌های دیگری شده‌ایم.

غیر از مورد فوق، ما راهکارها و مکانیزم‌های دیگری هم برای فرار از تصمیم‌گیری و پنهان کردن فوبیای تصمیم‌گیری آموخته‌ایم:فعلا اولویت من نیست: می‌دانیم که دیر یا زود باید راجع به ماندن یا رفتن از کشور تصمیم بگیریم؛ اما به‌دلیل ترس از گرفتن این تصمیم، می‌گوییم: «فعلا مشغول درس خواندن هستم. بگذار لیسانسم را بگیرم. بعدا به این مساله فکر می‌کنم. الان اولویت من مهاجرت یا ماندن نیست. اولویت دانشگاه است.»

نكته ديگر آن است كه ما عموما فراموش مي‌كنيم كه تصميم نگرفتن، خود يك تصميم است. كسي كه تصميم مي گيرد فردا در مورد استعفا فكر كند، تصميم گرفته است كه امروز استعفا ندهد.دلیل اینکه بسیاری از ما مشورت می‌گیریم، ندانستن پاسخ نیست، بلکه ترسیدن از پذیرش پاسخی است که در ذهن داریم.


افراد در مقابل تغيير:
١- تغيير را مي سازند
٢- تغيير را پيش بيني مي كنند
٣- با تغيير ، تغيير مي كنند
٤- در برابر تغيير مقاومت مي كنند

.
.
.
.
.
گروه اول كار آفرينان
گروه دوم مديران
گروه سوم طبقه متوسط
گروه چهارم نادانان و طبقه پايين.

 فرار از تصمیم گیری

چرا از تصمیم گیری میترسیم؟ دانشمندان علوم رفتاری وجود «تناقض» را دلیل اصلی میدانند. اگر کسی میخواهد برای ادامه تحصیل به خارج از کشور برود، اما به دلیل نامشخصی مراحل این کار را آغاز نمیکند، احتمالاً به این دلیل است که در تناقض میان «توجه به خانواده» و «تلاش برای پیشرفت» گرفتار شده است.اگر کسی میخواهد به شهر دیگری مهاجرت کند، احتمالاً در میان تناقض «زندگی در شهری با امکانات بیشتر» و «ماندن در محیط امن و دوست داشتنی شهر کوچکتر» گرفتار شده است.

 

 

اگر کسی علاقمند به یافتن شغلی با خلاقیت بالاتر است اما هیچ گامی در این مسیر بر نمیدارد، احتمالاً در تناقض میان «شغل خلاق تر» و «ریسک گریزی و حفظ وضعیت موجود» گرفتار شده است.

قبلاً گفتم که همواره فهرستی از ارزشهایی که برای شما مهم است را با خود همراه داشته باشید. هر زمان در تصمیم گیری تردید داشتید یا احساس کردید جرأت تصمیم گیری ندارید، برگه ای کاغذ بردارید و آن را به دو قسمت تقسیم کنید. در نیمی از کاغذ جنبه های مثبت آن تصمیم و در نیم دیگر جنبه های منفی آن تصمیم را بنویسید. حالا فهرست ارزشهای خود را پیش رو قرار دهید و تک تک نکات مثبت و منفی را که نوشته اید ارزیابی کنید. احتمالاً تصمیم گیری در این حالت کمی آسان تر میشود.

به یاد داشته باشید که هروقت یکی  از ارزشهای مهم خود را قربانی برخی ارزشهای سطح پایین تر میکنید، راه را برای بی انگیزه شدن، برای افسرده و غمگین شدن و برای شکست هموار میکنید.

انسانهای  موفق، عادت کرده اند که با تصمیمهای بزرگ مواجه شوند. جنبه های مثبت و منفی را بسنجند و بر اساس اینکه کدام راه حل مطلوبیت بیشتری دارد، دست به عمل بزنند.

این درحالی است که انسانهای ناموفق، همواره برای «حفظ وضع موجود» تلاش میکنند و با اینکار شانه از زیر بار مسئولیت خالی میکنند.

ازتناقضها فرار نکنید. عموم تصمیم گیریها ما را با تناقض مواجه میکنند. همچنین عموم تصمیم گیریها با ریسک همراه هستند. همیشه بعد از تصمیم گیریها اطلاعات جدیدی به دستمان میرسد که ممکن است ما را از حرکتی که کرده ایم پشیمان کند. اما اینها مهم نیستند. مهم این است که به شکلی تصمیم بگیریم که بعدها بگوییم: «اگر یک بار دیگر در آن موقعیت قرار بگیرم، با همان اطلاعاتی که در آن زمان داشتم، حتماً دوباره همان تصمیم را میگیرم».

انسانهای شکست خورده و ناموفق، عموماً در لحظات مهمی که باید تصمیمهای جدی میگرفته اند، از «تصمیم گیری» فرار کرده اند. البته کمتر کسی را میبینید  که مستقیماً بگوید: «من از تصمیم گرفتن میترسم!». انسانها روی ترس خود برچسب های دیگری میزنند:

«من تمام تلاشم را به کار میگیرم که وضع حداقل از اوضاع فعلی بدتر نشود». « نمیخواهم تصمیم ناپخته بگیرم. در حال جمع آوری اطلاعات هستم» و …

در حالی که از یک انسان موفق میشنویم: «وضع از این بدتر که نمیشود، پس بگذار حداقل گامی رو به جلو برداریم». یا اینکه «با اطلاعات امروز و اعتقادات امروزم، این تصمیم را میگیرم، اگر روزی اطلاعات یا اعتقاداتم تغییر کرد مسیر را تغییر میدهم».

یک برگ کاغذ بردارید و چند مورد از  تصمیمهایی را که به هر دلیل از آنها میترسید و نگران شان هستید، روی آن بنویسید. در هر مورد تناقضهای هر تصمیم را نیز بنویسید و کنار آن، بنویسید که هر راه حلی، به کدام ارزش ها کمک میکند یا آسیب میزند.

از بازیهای دوران کودکی، احتمالاً «ماز» یا «لابیرنت» را به خاطر دارید. مسیرهای پیچیده و در همی که باید با رسم خط، مثلاً موشی را به سمت پنیر هدایت میکردیم. در برخی از پارکها، لابیرنت های بزرگی وجود دارد که انسانها میتوانند وارد آنها شوند و مسیر خروج را جستجو کنند. بزرگترین لابیرنت جهان، چیزی است که آن را «زندگی»  نامیده اند. هر لحظه که به یک دو راهی میرسیم، با یک «تصمیم» مواجهیم. یکی از راه ها به خروج منتهی میشود و راه های دیگر ممکن است کمی مسیرمان را دور کند. یا مجبور شویم بخشی از راه را بازگردیم. به یاد داشته باشیم که «تناقض»ها، بخشی از زیبایی زندگی هستند. اگر در مسیر زندگی دو راهی ها نبودند، این بازی زیبا، به تلاشی طولانی و خسته کننده و دویدن بی پایان تکراری در مسیرهای طولانی و پیچ در پیچ زندگی تبدیل میشد. لابراتوارها میگویند: حتی یک موش هم، از چنین لابیرنتی استقبال نمیکند!

مهارت هاي تصميم گيري براي رسيدن به موفقيت

تصمیم گیری و گزینش از جمله مهارت های لازمی است که بشر در سراسر عمر بدان نیازمندست. واقعیت اینست که ما پیوسته براساس نیازها و انگیزه هایمان در خانه و بیرون از آن تصمیم گیری و انتخاب می کنیم.

این تصمیم گیری ها و گزینش ها می توانند در موارد مختلف زندگی از جمله زمینه های شخصی، حرفه ای، خانوادگی، آموزشی، معنوی و اجتماعی باشند. اینکه چه بخوریم، چه بپوشیم، کجا برویم، چکار کنیم، چه بخواهیم، چگونه رفتار کنیم، چه رشته ای بخوانیم، وقتمان را چگونه بگذرانیم، کدام هدف را دنبال کنیم بعضی از گزینش های ما هستند. گزینش بر پایه تصمیم گیری درست از امتیازات بزرگ انسان است و بعضی آن را یکی از ابزارهای شادی او می دانند. دانش عمومی، اطلاعات ویژه، ارزش و سلیقه افراد می تواند بر تصمیم گیری آنها اثر گذارد.

 

 

اگرچه بعضی از تصمیم گیری ها کوچک و کم اثرند بعضی دیگر چنان مهم اند که جریان زندگی ما را تحت تاثیر قرار داده و جهت حرکت و مسیر تلاش های ما را معین می کنند. تصمیم گیری و گزینش ها در شکل دهی به زندگی ما چنان نقش مهم و زیربنایی دارند که گفته اند زندگی انسان هر چه هست حاصل مجموعه گزینش های اوست. بعبارتی دیگر هر انسانی با گزینش هایی که می کند و تصمیماتی که می گیرد زندگی خویش را بصورتی خاص شکل می دهد. گزینش علاوه بر آنکه نشان دهنده توانایی تصمیم گیری ماست، آشکارکننده دانش، ارزش و سلیقه ما نیز می باشد.

تصمیم گیری و گزینش ها تنها زندگی مادی و بیرونی ما را تحت تاثیر قرار نمی دهند بلکه بر درون ما و تصویری که از خویش ساخته ایم نیز اثری عمیق می گذارند. مثلا تفسیر ما از حاصل ناخوشایند چند گزینش ممکن است این باشد که خود را ناتوان بدانیم و سزاوار وضعی بهتر از آنچه داریم، نشناسیم. این تعبیر و تفسیر نادرست که تصور ما را نسبت به خودمان مخدوش و منحرف می کند، می تواند از این به بعد ما را به ترس و شک انداخته اعتماد به نفسمان را کم کرده و از قدرت عمل، ابتکار و تلاشمان بکاهد. از طرف دیگر نتیجه دلخواه چند گزینش مناسب و تفسیر مثتبی که از آن می کنیم می تواند موجب افزایش اعتمادمان به خود شده و بر قدرت عمل، ابتکار و تلاشمان افزوده و از ما فرد دیگری بسازد.

هر کس با توجه به تعریف خود برای تصمیم گیری از روش ویژه ای استفاده می کند. گروهی به احساس خود تکیه می کنند، جمعی اولین امکان را برمی گزینند، بعضی آنقدر در مورد امکاناتشان فکر می کنند که بطور کلی تصمیم گرفتن را فراموش می کنند. حتی دیده می شود که عده ای اجازه می دهند دیگران برایشان تصمیم بگیرند. گروه های دیگری نیز هستند که تصمیم گیری را هرچه بتوانند به عقب می اندازند یا آن را بدست سرنوشت واگذار می کنند.

 

 تصمیم گیری

تصمیمات گذشته ما نقش بسیاری در وضعیت حال حاضر ما داشته اند و تصمیماتی که امروز میگیریم در وضعیت آینده ما بسیار تاثیر گذار خواهد بود.

 

 

 

ادامه مطلب...