پنجشنبه ۱۳۹۶/۵/۲۶
آخرین به روزرسانی : ۱۳۹۶/۰۵/۲۵
خبرنامه
کانال دکتر هلاکویی
به کانال دکتر فرهنگ هلاکویی و انتشارات باهدف وارد شوید و هر روز مطالب خواندنی ما را دنبال کنید.
برنامه امروز
برنامه صبحی دیگر
برنامه صبحی دیگر
برنامه صبحی دیگر
کانال مدیریت رفتار
بنا به درخواست شما هموطنان عزیز کانال تلگرامی مدیریت خشم،ترس،افسردگی،استرس دکتر هلاکویی راه اندازی شد.
انتشارات باهدف
انتشارات باهدف
معرفی انتشارات
معرفی مجموعه کتابهای انتشارات باهدف در برنامه صبحی دیگر از شبکه آموزش(کانال 7 صدا و سیما)- 18 بهمن 1394

زود رنج بودن را کنار بگذاریم:

آیا فرد زودرنجی هستید و حرف های دیگران سریعا بر شما تاثیر میگذارند و روحیه و فکرتان را درگیر می کنند؟

بهتر است این عادت را با در پیش گرفتن برخی روش های ساده از بین ببرید و حساسیت بی مورد و زودرنجی را کنار بگذارید!

یک مشکل بزرگ که می‌تواند اعتمادبه‌نفستان را پایین آورده یا چنان عصبانیتان کند که از گوش‌هایتان دود بیرون بیاید، این است که همه چیز را به خودتان بگیرید.

همینطور ممکن است سعی کنید پوست‌کلفت‌تر شوید و اجازه ندهید انتقادات، منفی‌گرایی‌ها یا حملات کلامی دیگران اثری در شما داشته باشد.

اما گفتن این همیشه آسان‌تر از عمل کردنش است.

به همین دلیل چند عادتی را به شما معرفی مب کنم که کمکتان می‌کند استرس و عصبانیتتان را کم کرده و کمتر در زندگی آسیب ببینید.

۱. نفس بکشید.

یک تا دو دقیقه فقط روی نفس کشیدنتان تمرکز کنید. فقط روی هوایی که از بینی داخل و خارج می‌کنید متمرکز شوید. نه هیچ چیز دیگر.

این تمرین ساده کمک می‌کند ذهن و بدنتان را کمی آرام‌تر کنید و فضای کوچکی بین خودتان و اتفاقی که افتاده است ایجاد کنید. با این روش احتمال اینکه واکنش شدید به آن اتفاق نشان دهید بسیار کمتر خواهد شد.

ادامه مطلب...

چگونه با غم از دست دادن مادر کنار بیاییم؟


هر چند که برای بسیاری از مصیبتها و غم و اندوهها، زمان، بهترین التیام دهنده است اما این مساله در مورد همه فقدانها صدق نمی کند بلکه در برابر برخی از مصیبتها و داغدیدگی ها باید یادگرفت که چگونه با این شرایط سازگاری پیدا کرده و آن را بپذیریم. غم از دست دادن مادر یکی از همین رنجهاست که گذر زمان در آن موثر نیست. از دست دادن مادر یک اتفاق غیر قابل تصور است که در افراد داغدیده یا سوگوار , دامنه گسترده ای از رفتارهای گوناگون را می تواند ایجاد کند. گرچه این رفتارها ممکن است واکنش های طبیعی در هنگام غم از دست دادن مادر باشد، ولی بین رفتار افراد مختلف تفاوت بسیار وجود دارد.
شمع مادر کسی‌ است‌ که‌ از نخستین‌ لحظه‌ حیات‌ تا دم‌ مرگ‌ نه تنها هرگز از بردن‌ نامش‌ خسته‌ نمی‌شویم‌، بلکه‌ به هنگام‌ تلخ‌ترین‌ غم‌ها و زیباترین‌ شادی‌ها نیز، از نفس‌ گرم‌ و دلنواز او و از یاد معصوم‌ و مقدسش‌ استمداد می‌جوییم‌. مادر سرچشمه‌ فداکاری‌ و صفا و در یک‌ کلمه‌، نمونه‌ یک شاهکار خداوندی‌ است‌. مادر، بزرگ‌ترین‌ عطیه‌ پروردگار است‌. می‌گویند وقتی‌ خداوند خواست‌ بزرگ‌ترین‌ شاهکار خلقت‌ را به‌وجود آورد‌، مادر را آفرید. با تمام این اوصاف و با تمام عشقی که نسبت به مادر داریم، بهار وجود او نیز مانند هر موجود زنده دیگر خزانی دارد و به طور قطع موهبتی نیست که ابدی بوده و همواره در کنار ما بماند. عاقبت روزی فراخواهد رسید که او ما را ترک کند و ما از موهبت دیدن روی او محروم خواهیم ماند. در این مقاله سعی بر آن داریم تا نکاتی هر چند خلاصه، را در اختیار کاربرانی قرار دهیم که از غم فقدان مادر رنج می برند. البته قبل از هر چیز باید گفت در انجام مراحل زیر رعایت ترتیب الزامی نیست. زیرا هیچ دو نفری به روش مشابه با این مشکل کنار نمی آیند.
سوگواری با ما چه کار می‌کند؟ از دست‌دادن یا فقدان یک عزیز می‌تواند بر همه حوزه‌های ذهن و رفتار ما تاثیر بگذارد؛ یعنی هم احساسات، هم افکار، هم رفتار و حتی فلسفه زندگی ما را تغییر دهد. این تغییرات عبارتند از: - احساسات: شاید خیلی‌ها فکر کنند که سوگواری تنها یعنی احساس تنها ماندن. اما روان‌شناسانی که ذهن سوگواران را کاویده‌اند، می‌دانند که احساسات دیگری مانند خشم در این مساله می تواند دخیل باشد. مادر کسی‌ است‌ که‌ از نخستین‌ لحظه‌ حیات‌ تا دم‌ مرگ‌ نه تنها هرگز از بردن‌ نامش‌ خسته‌ نمی‌شویم‌، بلکه‌ به هنگام‌ تلخ‌ترین‌ غم‌ها و زیباترین‌ شادی‌ها نیز، از نفس‌ گرم‌ و دلنواز او و از یاد معصوم‌ و مقدسش‌ استمداد می‌جوییم‌ غیر از احساس غمگینی و خشم‌، شما نمی‌دانید که تاب تحمل این از دست‌دادن بزرگ را دارید یا نه؛ به همین خاطر مضطرب می‌شوید. - افکار: آنچه که در ذهن افراد سوگوار که در گوشه مجلس ختم نشسته‌اند، فکر‌هایی است که همه و همه در حول و حوش فرد از دست رفته می‌چرخد. اولین نوع این افکار که زودتر از همه بعد از شنیدن مرگ عزیز به ذهنمان می‌رسد ناباوری است؛ یعنی ما اصلا باورمان نمی‌شود که او را از دست داده باشیم. خیلی سخت است که خانه‌ای که همیشه مادرمان در آن حضور داشته را حالا خالی ببینیم؛ خالی بودنی که معنایش این است که ما یک حامی‌ عاطفی و یک برطرف‌کننده نیازهایمان را از دست داده‌ایم. و علاوه بر تمام این احساسات، ممکن است ذهنتان برای مدت زیادی تحت فرمانروایی بلامنازع «فکر به عزیز از دست رفته» قرار بگیرد؛ یعنی حجم زیادی از فکرتان همین باشد. البته برای کوتاه‌مدت همه این افکار در دوره سوگواری طبیعی است. - رفتار: غیر از خواب، خورد و خوراک سوگوار نیز به هم می‌ریزد. شاید تصورتان این است که همه سوگوارها بی‌اشتها هستند. نه! بعضی‌ها حتی پرخورتر از معمول می‌شوند و این برای خودشان هم عجیب است. ممکن است شما به اطرافیان و کارهایتان بی‌تفاوت شوید و حوصله هیچ کاری نداشته باشید و از همه متداول‌تر اینکه گریه ‌کنید. به این بهانه که مرد نباید گریه کند یا اینکه باید صبور بود، جلوی این واکنش طبیعی و سودمند را نگیرید. اگر جلوی دیگران سخت است، در تنهایی گریه کنید.

ادامه مطلب...

مقایسه ی درددل زنانه با رفتن پیش مشاور:
وقتی می‌خواهید راجع به چیزی فکر نکنید ولی نمیتوانید،،، دلیلش این است که پرونده ی آن موضوع را به درستی در ذهنتان نبسته‌اید !آن را به درستی ارزیابی نکرده‌ و تجزیه و تحلیل نکرده‌اید. تکلیف خوب و بد و اشتباه و خطا را در آن مشخص نکرده‌اید... یعنی مثل پرونده‌ دادگاهی است که باز است و تکلیف طرفین هنوز معلوم نیست.

ادامه مطلب...

آثار مثبت همدلي

 عامل پيشگيري بسياري از رفتارهاي ناخوشايند مي‌شود.
 در طرفين احساس خوشايند و مثبت به‌وجود مي‌آورد.
فرد را از احساس تنهايي نجات مي‌دهد.
موجب اخذ تصميم هاي صحيح‌تر مي‌شود.
از بسياري تعارض‌ها و سوء تفاهم ها جلوگيري مي‌كند.
همدلي به جا و مناسب موجب تعديل و اصلاح شناخت، احساس و رفتار مي‌شود.
در تحكيم روابط همسران مي‌تواند نقش مهمي داشته باشد.
احساس آرامش و قوي ادراك فرد را افزايش مي‌دهد.
 

موجب اعتماد به نفس مي‌شود.
زمينه شناخت بهتر و بيشتر از همسر را فراهم مي‌آورد.
روابط خانوادگي و اجتماعي را بهبود مي‌بخشد.
امنيت رواني و آسايش خاطر را تقويت مي‌نمايد.
ميل به شركت در فعاليت هاي گروهي را افزايش مي‌دهد.
بيان احساس‌هاي خود و درك احساس‌هاي همسر را آسان‌تر مي‌كند.

زمينه‌هاي بروز رفتار همدلانه:

يعني احساس رنج و پريشاني او را واقعاً درك كنيم و قادر باشيم، اين احساس را به او منتقل كنيم بدون اينكه تأييدي يا ردي بر عملكرد او داشته باشيم. تنها در اين صورت است كه فرد ديگر احساس تنهايي نمي‌كند. لذا مي‌تواند اعتماد كند. پذيرش در او ايجاد شده و راهكارهاي پيشنهادي را مي‌پذيرد. علاوه بر آنچه گفته شد وقتي احساس توانمندي براي همدلي خواهيم داشت كه ويژگي‌هاي زير را در خود دروني كرده تا در رفتار فرد تجلي پيدا كنند. اين ويژگي و مفاهيم عبارتند از:

الف)‌ دوست داشتني شدن.
ب) دوست داشتن افراد خانواده.
پ) تحمل افراد خانواده با ديدگاه‌هاي مختلف و گاهي مخالف.
ت) روابط بين فردي بدون پرخاشگري و يا با حداقل پرخاشگري.
ث) احترام قايل شدن براي همسر و فرزندان.
ج) گوش كردن فعال مخاطب.
چگونه در خانواده همدلي كنيم؟
روزانه با واژه‌هايي مانند: همانند, هم‌وطن, هم‌ولايتي, همشهري, همدم, همراه, هم‌كيش, و . . . و حتي همسر برخورد كرده و بارها آن‌ها را به‌كار مي‌بريم. در واقع پيش‌وند هم به معناي با هم بودن و مانند هم بودن است. اين پسوند در همدل نيز به‌معناي داشتن احساس‌هاس قلبي همانند و مشابه است. همدلي با همسر يعني درك احساس‌هاي قلبي همسر به‌شكلي كه عواطف و احساس‌هاي دروني او درك شود.
ايجاد تغيير‌هاي سريع اجتماعي، شيوه‌هاي زندگي درون خانوادگي را نيز دستخوش تغيير نموده است، به‌طوري كه بسياري از افراد خانواده را با وجود توانايي‌هاي مختلف در رويارويي با مسايل و مشكل‌هاي روزمره آسيب‌پذير نموده است. اگر برنامه‌هاي حمايت و پشتيباني كننده‌اي در درون خانواده نباشد كه بتواند در شرايط بحراني و آسيب‌پذيري افراد خانواده را از فشارهاي روحي ـ‌ رواني وارده برهاند، ممكن است آنان را در مراحل تصميم‌گيري دچار اشتباه‌هاي غير قابل جبران كند.

از اين نظر همدلي يك عمل لازم حمايتي براي افراد خانواده محسوب مي‌شود كه به افراد درون خانواده كمك مي‌كند تا مرحله‌هاي بحراني زندگي را به‌خوبي پشت سر بگذارد. وقتي دلمان به حال كسي مي‌سوزد، نسبت به احساس‌هاي او همدردي مي‌كنيم ولي بايستي توجه داشت كه دلسوزي و ترحم به افراد ديگر همدلي محسوب نمي‌شود. همدلي به هيچ وجه به معناي تاكيد كردن طرف مقابل و هم عقيده بودن با او نمي‌باشد. بلكه منظور اين است احساس‌هاس او را درك مي‌كنيم. به معني ديگر همدلي يعني اينكه بتوانيم بدون آن كه در موقعيت طرف مقابل قرار گرفته باشيم، خودمان را جاي او بگذاريم و از چشم او مسأله را نگاه كرد و درك كنيم، مانند همدلي با زلزله‌زدگان و يا فرد مصيبت ديده و يا . . . همدلي به فرد كمك مي‌كند تا بتواند انسان‌هاي ديگر را حتي وقتي با او تفاوت دارند، بپذيرد و به آن‌ها احترام بگذارد.
همدلي روابط درون خانوادگي را بهبود مي‌بخشد و به ايجاد رفتارهاي حمايت كننده و پذيرنده نسبت به ساير افراد ديگر خانواده منجر مي‌شود. انسان موجودي اجتماعي است و نياز به هم صحبت دارد وقتي ما بتوانيم از زاويه ديد طرف مقابل به مشكل‌هاي او بنگريم، احساس تنهايي را از او گرفته و به‌عميق‌ترين و ريشه‌دارترين نياز آن‌ها كه احساس ارزشمندي و مهم بودن است پاسخ مثبت داده‌ايم. زماني كه بتوانيم افراد خانواده, دوستان, اطرافيان و حتي افراد غريبه خود
را در مواقع لزوم ياري دهيم و از آن‌ها ياري بگيريم، اين همان قانون طلايي همدلي با ديگران است كه جزء مهارت‌هاي لازم براي زندگي فردي, خانوادگي و اجتماعي به‌شمار مي‌آيد.
 

ده بحران مهم در زندگي 

 

@ بحران‌هاي سلامتي:

شامل بحران‌هايي مي‌شود كه دانش‌آموز را غافلگير ساخته و سازگاري رواني و اجتماعي او را كاملاً به هم مي‌ريزد مثل خبر ابتلا به سرطان يا بيماريهاي لاعلاج يا سخت درمان شونده و ... روان‌شناس يا مشاور بايد به ارزش و اهميت و تاثير بحران‌ها بر مراجع واقف باشد.

 

@ بحران‌هاي تحصيلي:

بحران‌هايي هستند كه گريبانگير دانش‌آموز شده و در كوتاه مدت ساية سنگين خود را بر زندگي و سازگاري مراجع خواهد گستراند. بحران‌هايي مثل اخراج از مدرسه، ردشدن، راه نيافتن به دانشگاه، رد شدن در آزمون‌هاي ورودي و ...

 

@ بحران‌هاي موقعيتي:

بحران‌هايي هستند كه به صورت مقعطي و گذرا و عموماً به دليل فقدان اطلاعات، آگاهي و آمادگي براي تصميم‌گيري و مقابله با آن رخ مي‌دهد. بحران‌هايي چون انتخاب شغل، رشته تحصيلي، مهاجرت و ... از نمونه‌هاي اين گونه بحران تلقي مي‌شوند.

 

@ بحران‌هاي تحولي:

عبور از دوره‌هاي مختلف حيات گاهي ما را دچار چالش و بحران مي‌نمايد. بحران بلوغ، هويت‌يابي، غربت زدگي، استقلال طلبي، بحران كهنسالي و... از جملة اين موارد محسوب مي‌شوند. دانش‌آموزان مقطع راهنمايي و دبيرستان عموماً درگير چنين بحران‌هايي هستند.

 

 

@ بحران‌هاي خانوادگي:

از آنجايي كه دانش‌آموز بشدت وابسته به خانواده است. بنابراين به صورت طبيعي هر طوفاني كه قلمرو خانواده را درنوردد مي‌تواند مراجع شما را هم طوفان زده كند. تنش در روابط پدر و مادر، جدايي و كشمكش والدين، مرگ يا بيماري يكي از اعضاء خانواده، زنداني شدن يكي از اعضاء بويژه يكي از والدين از جمله مصاديق اين نوع از بحران است كه زندگي تحصيلي دانش‌آموز را هم متاثر مي‌سازد.

 

@ بحران‌هاي قابل انتظار:

برخي از بحرانها عليرغم قابل انتظار بودنشان همچنان بحرا‌ن‌زا هستند و دانستن اينكه در آينده چه مي‌شود از اهميت آن نمي‌كاهد. اعتياد پدر يا مادر خانواده، بيماريهاي پيشروندة لاعلاج شيمي درماني، تغيير پي در پي مدرسه، مأموريت‌هاي شغلي و طولاني پدر تولد خواهر يا برادر معلول يا عقب مانده و... از نمونه بحران‌هايي هستند كه دانش‌آموز را دچار رفتارهاي ناسازگارانه مي‌كند.

 

@ بحران‌هاي عاطفي- ارتباطي:

دوستي‌هاي غيرمتعارف و نابهنگام با غيرهم‌جنس و آسيب‌هاي جسمي، رواني، جنسي و عاطفي و اجتماعي وارده نيز كاملاً مي‌تواند تعادل و سازگاري مراجع شما را به هم بزند. مشاور و روان‌شناس آگاه، نيك مي‌داند كه بررسي اين موضوع چقدر مي‌تواند به سازگاري تحصيلي، عاطفي رواني و اجتماعي مراجع كمك كند.

 

@ بحران‌هاي اجتماعي:

بحران‌هاي اجتماعي گاهي بخش وسيعي از جامعه را تحت تاثير قرار مي‌دهد اما همواري هستند كساني كه بيشترين آسيب را متحمل مي‌شوند و قدرت رويارويي با اين بحرانها را ندارند. مثلاً بحرانهايي چون جنگ زلزله، سيل و در مقياسي كوچكتر تصادف و ... مي‌تواند تعداد زيادي از دانش‌آموزان ما را درگير نمايد.

 

@ بحران‌هاي فوريتي روانپزشكي:

فوريت‌هاي روانپزشكي گاهي غيرقابل پيش‌بيني براي خانواده‌ها است مثل خودكشي يكي از اعضاء خانواده يا اقدام به خودكشي يا اقدام به خودزني و يا ساير مواردي كه خانواده و به تبع آن مراجع را درگير ساخته و وارد بحراني مي‌كند كه هدف اولش كنترل بحران و خروج از بحران است بنابراين در ساير زمينه‌ها، تعادل و سازگاري دانش‌آموز به هم ريخته و محتاج مداخله و كمك مي‌شود.

 

@ بحران‌هاي رواني:

داشتن پدر يا مادر وسواسي، سايكوتيك، پارانوئيد دچار اختلال شخصيتي و ... معمولاً براي مدتي طولاني به عنوان يك بحران بر خانواده مستولي مي‌شود و در نتيجه عملكرد تحصيلي و اجتماعي و رواني دانش‌آموز را مختل مي‌سازد. توجه به اينگونه بحران‌ها مي‌تواند به مشاور در ارائه مشاوره‌هاي بهتر كمك نمايد.

تفاوت همدلی و همدردی
همدلی (Empathy)، قابلیت یا توانایی تجربه کردن احساسات مشابه در دیگر اشخاص است. این حس از حس همدردی (Sympathy) که صرفاً توجه نشان دادن به احساسات اشخاص است، فراتر می‌رود. هر دو واژه کاربردی
مشابه دارند، اما دلالت منایی و احساسی آنها کاملاً متفاوت است.
 
 
گاهی اوقات بدون آن‌که خودتان بخواهید با دوستان و نزدیکان‌تان همدردی می‌کنید، گاهی هم احساس می‌کنید در حال همدردی با او هستید اما در واقع عمل شما نوعی همدلی محسوب می‌شود. درست است که مهم احساسات خوشایندی است که انتقال می‌دهید اما دانستن جزئیات این احساسات به شما کمک می‌کند، بهتر از همیشه عمل کنید. اگر بدانید هر کدام از این دو احساس چه ویژگی‌هایی دارند، سعی می‌کنید از این پس به شیوه بهتری با دیگران ارتباط برقرار کنید.
همدلي و همدردي اغلب ما زماني كه با يكديگر ارتباط برقرار مي كنيم همواره افكار، آرزوها ، تمايلات، نگرانيها و ترسهاي خود را آشكار مي سازيم. بدين جهت نياز داريم كه ديگران نخست درك درستي از ما داشته باشند و ديگر اينكه” با ما در زمينه نگراني ها، ترسها و مشكلاتمان همدلي و همدردي كنند.

همدردی نوعی همراهی با حالات خوشایند و ناخوشایند دیگران است، اگر دوستی غم دارد، شما غمگین می‌شوید و لبخند می‌زنید اگر شاد و خوشحال باشد. تمام این همراهی‌ها و احساسات مشترک باعث می‌شود طرف مقابل نیز احساس کند از طرف شما درک می‌شود و در صورتی که مشکل و یا مصیبتی داشته باشد، حس سبکی به او دست می‌دهد. همین که شما بتوانید خودتان را به جای طرف مقابل بگذارید و دنیا را از زاویه دید او تماشا کنید، یعنی توانسته‌اید همدرد باشید. صرفاً لازم نیست که عقاید و باورهای او را قبول داشته باشید، زیرا می‌توان با وجود مخالفت در نظرات وی، باز هم وضعیت و شرایطش را درک کنید. درک متقابل در این حالت به نزدیکی و صمیمیت‌تان با یکدیگر می‌انجامد و حالات دفاعی و یا حتی تهاجمی را از بین می‌برد.

اما برای همدلی نیاز به نزدیکی بیشتری دارید. باید در ابتدا بتوانید با چهارچوب ذهنی دیگران آشنا شوید و به طور نسبتی آن را درک کنید. از آن‌جایی که درک هر فردی نسبت به یک وضعیت مشخص و ثابت متفاوت از دیگری است، آشنایی با ذهن دیگری نیازمند تلاش بیشتری می‌باشد. مسائل خانوادگی و تربیتی، استعدادهای فردی و اجتماعی می‌توانند در ایجاد تفاوت بین افراد نقش داشته باشند اما می‌توانید با قبول این تفاوت‌ها به نوعی وحدت و یگانگی برسید و رابطه خوب و سازنده‌ای را آغاز کنید. با وجود این‌که تعاریف زیادی برای همدلی و همدردی مطرح شده است اما هرگز نمی‌توان گفت کدام یک بر دیگری برتری دارد. زیرا در هر رابطه‌ای به مقدار مشخصی از هر دوی این احساسات نیاز است تا طرفین رابطه بتوانند ارتباط خویش را ادامه دهند. بنابراین در صورتی که می‌خواهید دوستی‌تان را با دیگران حفظ کنید و یا صمیمی‌تر از این که هستید با آنها رفتار کنید، همدلی و همدردی را بسته به شرایطی که در آن قرار دارید، به کار گیرید. آن وقت است که می‌توانید طعم واقعی رفاقت و رابطه با دیگران را بچشید.
-
همدردي تلاشي است براي درك و فهم دنياي ذهني طرف مقابل. براي همدلي بايد بتوانيم خود را جاي ديگران بگذاريم و از دريچه چشم آنها نگاه و احساس كنيم. در همدلي شما مي توانيد سخن طرف مقابل را تكرار كنيد تا بداند كه شما منظور او را دريافته ايد.

در همدلي ما در 3 سطح قرار مي گيريم:
1- ابتدا خود را در جايگاه و ديدگاه طرف مقابل قرار مي دهيم.
2- آنگاه احساسات و هيجانات او را از ديدگاه و جايگاه او مورد بررسي قرار مي دهيم.
3-سپس اقدام به ارايه راه حل هاي ممكن براي او مي كنيم.
-
به تعبیر راجرز (1980) همدلی یعنی درک احساسات دیگران آن چنان که گویی احساسات خود ماست ، با تأکید در معنای واژه «گویی» . ولی درمانگر در مشکلات مراجع درگیر نمی شود فقط به صورت موقت شرایط او را درک می کند همدلی از اساسی ترین مفاهیم درمان است بدون وجود آن درمان با مشکل مواجحه می شود همدلی با همدردی تفاوت دارد .
همدردی به معنای «احساس برای
 
همدلی، بر درک چرائی حس یا انگیزه کار دلالت دارد، اما هم دردی بر شریک شدن در حالت یا اقدامی که فرد انجام میدهد.
 
کسی» (همدردی هیچ گاه درمان بخش نیست چون باعث تاسف خوردن و دلسوزی می شود چیزی که به مراجع کمکی نمی کند) و همدلی به معنای «احساس با کسی» است . بالتون (1979) در توضیح خود ، همدلی را به عنوان داشتن درک دقیق احساسات و افکار شخصی دیگر ضمن حفظ جدایی از او ذکر کرده است .
او همدلی را مهمترین ویژگی در غنی سازی ارتباط میان فردی و افزایش رشد شخصی می داند . انعکاس احساس : فنی است که در دهه 1950 برای نشان دادن درک همدلانه درمانگر ابداع شد . انعکاس ها معمولاً اینگونه می شوند «بنظر می رسد ، احساس می کنید ، یا می خواهید بگویید . . .»
همدلی و انعکاس احساس به دلایل زیر درمانبخش هستند :
1- همدلی توأم با گرمی ، اعتماد ساز است .
2- معمولاً احساس درک شدن به خودی خود درمانبخش است .
3- همدلی و انعکاس ، باعث متمرکز شدن حواس مراجعان بر تجارب درونی شان می شود .
-
اما در همدردي يا sympathy ما فقط به طرف مقابل تسكين مي دهيم و از او مي خواهيم باصبر و بردباري با مشكلاتش كنار بيايد و آنها را بپذيرد و برايش دلسوزي مي كنيم! جالب است بدانيم اكثر انسانها همدردي را به همدلي ترجيح مي دهند.

مثال: دوستتان به شما مي گويد: هم اتاقي‌ام اعصاب من را خرد كرده است به هيچ وجه نمي توانم او را تحمل كنم، با استفاده از طرز رفتار همدلانه مي توانيد به او بگوييد: ( مثل اينكه از دست او خيلي عصباني هستي، اين طور نيست؟ ) به خاطر داشته باشيد كه در برخورد همدلانه مجبور نيستيد در جهت موافقت با طرف مقابل خود حرف بزنيد. به جاي آن با تكرار صحبت او احساساتش را تصديق كنيد. در ضمن لازم نيست در مقابل حرفهاي طرف مقابل قضاوت و نتيجه گيري كنيد.


همدردی یا ترحم، توجه، درک و واکنش انسانی نسبت به پریشانی یا نیاز انسان یا موجود دیگری است. همدردی با همدلی تفاوت دارد. همدلی، درک و اشتراک احساسی با شخص دیگری است اما همدردی نیازی به اشتراک احساس یکسان ندارد و در حکم اهمیت دادن به خوشی یا ناخوشی دیگران است که ممکن است تا داشتن احساسی یگانه گسترش یابد.

همدلی، بیشتر بر درک دلالت دارد، یعنی اینکه بفهمیم طرف مقابل چرا چنبن کاری را میکند یا چرا چنین حسی دارد، منشاء این حس چیست، انگیزه این کار کدام است. در همدلی هدف و آنچه رخ میدهد، این درک و شناخت است.

از نظر لغوی هم ریشه کلمه Empathy در واژه یونانی Empatheia به معنی شوق، تعصب یا آسیب دیدگی فیزیکی است که بعدها به زبان انگلیسی منتقل شده است. هم دردی، بر شریک شدن در حالت فرد دلالت دارد. یعنی با او بمانید و برای حس یا باور یا حالت او، مبارزه کنید و در کنارش باشید. از نظر لغوی، این کلمه هم برگرفته از واژه یونانی sympatheia که معنی آن، همان شوق است اما شوق برای فداکاری.
جدول مقایسه:

 

همدلی

همدردی

تعریف

درک آنچه دیگران احساس می‌کنند، بخاطر اینکه خودتان هم همان احساس را عیناً تجربه کرده‌اید یا اینکه می‌توانید خودتان را دقیقاً در همان شرایط بگذارید.

به دشواری‌ها و سختی‌هایی که اشخاص در طرف مقابل از آن رنج می‌کشند، اذعان کنند و درد آنها را تسکین داده و یا آنها را آسوده‌خاطر کنند.

مثال

میدونم که طلاق گرفتن چقدر سخت و دردناکه چون خودمم یه زمانی دقیقاً در همین شرایط قرار گرفته بودم.

میدونم طلاق گرفتی، اما حداقل دیگه راحت شدی و خودتم خوب میدونی که بازم میتونی انسانی عاشق باشی و یکی رو دوست داشته باشی.

رابطه

شخصی

دوستان، خانواده و جامعه
(تجربۀ دیگران)

در زمینۀ پرستاری

ارتباط دادن خودتان با بیمار، زیرا شما هم در همین شرایط بوده‌اید یا آن را تجربه کرده‌اید.

تسکین دادن بیمار یا خانوادۀ بیمار.

شمول

شخصی است که می‌تواند بسته به شرایط همزمان شامل یک یا چند شخص باشد.

از شخصی به شخصی دیگر (یا از گروهی به گروه دیگر)

 
وقتی کسی گرفتار است، دارد غرق میشود، شما ممکن است به داخل گود بپرید و همراه او تلاش کنید که او را نجات دهید، مانند او، غرق شدن را حس میکنید، مانند او تلاش میکنید و اگر کوتاه بیائید،‌ممکن است خودتان هم غرق شوید! (از I های پرشدت، با S های پائین، ممکن است چنین اقداماتی سر بزند)
 
یا مانند طرف مقابل، وارد موضوع و مشکل میشویم، یا او را درک میکنیم و سعی میکنیم کمک کنیم، یا اصلاً به مشکلات و احساسات دیگران،‌توجه نمیکنیم.
 
اما ممکن است شما وضعیت او را درک کنید، احیاناً برای کمک به او تلاش کنید، اما با روشهای دیگر. شما دست و پا نخواهید زد، شاید اصلاً شما شنا بلد نباشید (این خیلی مهم است)، اما با ابزاری دیگر، مثل یک چوب یا دراز کردن دست، به او با جان و دل کمک میکنید، اما باید وضعیت او را که در حال غرق شدن است،‌دریابید و بفهمید. گاهی هم شما درک میکنید، اما ابزاری برای نجات فرد ندارید، خیلی دورید، ابزار ندارید، کاری از دستتان بر نمی‌آید و …. اما او را درک میکنید. (کسانی که S بالا و I بالا اما نه لزوماً بسیار شدید، داشته باشند، ممکن است چنین رفتاری بروز دهند) اما نفر سوم که خیلی موضوع اصلی بحث ما نیست، فردی است که اصلاً برای این موارد ارزشی قائل نیست، نه برایش مهم است که طرف چرا دارد غرق میشود، نه تلاشی میکند، و نه اصلاً به این مسئله فکر میکند. (تعداد زیادی از کسانی که D بالا و I پائین دارند، ممکن است دچار این حالت باشند و خودشان هم متوجه نیستند. برخی High C ها هم در ترکیب با I کم شدت، ممکن است دچار این شرایط شوند) به نظرم وضعیت روشن شد:

نكته قابل ذكر اينكه ميان همدلي و همدردي تفاوت وجود دارد، در همدردي شنونده سعي مي كند با احساسات و عواطف گوينده همنوايي داشته باشد. بدين معني كه خوشحال شدن به خوشحالي او و متاسف شدن به ناراحتي او منجر مي شود ولي همانطور كه اشاره شد در همدلي، شما الزاما” درصدد تاييد و موافقت با طرف مقابل خود نمي باشيد. همدلي و همدردي هر دو در تداوم ارتباط نقش بازي مي كنند، با اين تفاوت كه در همدلي نقش منطق قوي‌تر از احساس است و شنونده با همدلي به خوبي به حرفهاي گوينده گوش ميدهد تا بتواند براي حل مسئله به او كمك كند، ولي در همدردي صرفا” با تخليه هيجانات و عواطف به او كمك مي كند.
--

اگر درک مشترکی از این دولغت یافته باشیم، میتوانیم در مورد مزایا و معایب آنها صحبت کنیم. وقتی شما با افراد سر و کار دارید، حتما لازم است که به احساسات و عوامل انگیزشی آنها توجه کنید. باید (بله باید) بتوانید بفهمید که این فرد چرا چنین حسی دارد و چرا چنین کاری را انجام داده است. بنابراین، همدلی یک ضرورت است. اگر شما همدلی نداشته باشید، کسی با شما همکاری نمیکند و در انجام کارها دست تنها خواهید بود و مهمتر از آن شما در بهترین حالت یک رئیس خواهید بود، نه یک رهبر سازمانی. اما وقتی حالات فرد را درک کردید، و علل آن را هم در حد معقول دانستید، حالا وارد شدن به موضوع (پریدن داخل استخر) فراتر از وظایف کاری شماست، حتی برای شما و مخاطبتان،‌ مضر است.
هم دردی تقریباً همیشه در محیط های کاری عواقب نامطلوب دارد. شما آنچنان درگیر احساسات و مشکلات افراد میشوید که نه به کارتان میرسید، نه میتوانید به فرد مورد نظر کمک کنید، و از همه مهم تر،‌شما نمیتوانید برای تمام افراد سازمان سنگ صبور باشید،‌بنابراین عده ای از شما خواهند رنجید. شاید بهترین کمک شما به فرد، بعد از درک وضعیت و احساساتش،‌این باشد که حالا با نگاهی دیگر، از زاویه ای دیگر، به مشکلات او نگاه کنید و راه حلی به او ارائه دهید که خودش به علت درگیری شدید با مسئله و جنبه های عاطفی و احساسی آن، قادر به دیدنش نبوده است. این کمک حتما بهتر و مفید تر است.
ناگفته پیداست که مهارت گوش کردن، بسیار به ارتقای همدلی کمک میکند، اینکه شما مرتب صحبت طرف مقابل را قطع کنید، یا در حالیکه با شما صحبت میکند، ایمیل را کنترل کنید، اصلاً به درک احساسات و انگیزه های طرف مقابل کمک نمیکند.
بنابراین با آموختن برخی مهارتها میتوانید همدلی خود را به عنوان یک همکار،‌مدیر یا رهبر سازمان ارتقا دهید. این مهارت هم آموختنی است. وقتی مشکل طرف را درک کردید، لازم نیست همان لحظه نسخه بدهید، اصلاً لازم نیست که نسخه بدهید. migna.ir میتوانید برای فکر کردن وقت بخواهید، میتواند بگوئید که درک میکنم اما نمیتوانم کمکی بکنم،‌ میتوانید وضعیت طرف را بعداً هم بپرسید، اما یادتان باشد که اگر خود را موظف به کمک بدانید،‌ ممکن است کاری بکنید که بعداً هر دو پشیمان شوید. مبحث همدلی و همدردی، در مدل رفتاری DISC با نمونه ائی که در بالا نوشتم،‌ قابل بررسی است، اما بررسی عمیق تر این موضوع در مبحث هوش هیجانی قابل انجام است. اما همانطور که قبلاً‌هم نوشته ام، هوش هیجانی باید بسیار با دقت انجام شود، باید بدانیم دنبال چه هستیم، چرا به دنبالش هستیم، و آنچه یافته ایم، چیست. وگرنه این ابزار خیلی مفید،‌تبدیل
 
همدلي تلاشي است براي درك و فهم دنياي ذهني طرف مقابل. براي همدلي بايد بتوانيم خود را جاي ديگران بگذاريم و از دريچه چشم آنها نگاه و احساس كنيم.
 
به سمی کشنده میشود. توماس آزمون هوش هیجانی را بر اساس Trait Based انجام داده و تحلیل میکند.
این آزمون بر اساس بررسیها و کارهای یکی از پیشگامان این مبحث در دانشگاه UCL طراحی شده و بسیار مورد استقبال مشتریان توماس است. امیدوارم به زودی این آزمون را در ایران و به زبان فارسی هم ارائه کنیم. اما نکته خیلی خیلی جالب،‌تلفیق یافته های DISC و TEIQ است، که فراگیری این تحلیل ماهها برای من طول کشید.
طول کشید تا بفهمم چطور ممکن است و چرا فردی که I پائین دارد، مثلاً از نظر درک احساسات افراد در رتبه های بالای متوسط باشد،‌این یعنی چه،‌ چرا اینطور است و چه باید کرد. تلفیق DISC و TEIQ گامی بلند است که هم رفتار و هم مبانی شخصیتی فرد را بهتر بشناسیم و ببینیم کدام رفتارها را چطور باید مدیریت کرد یا بهبود بخشید. در آخر باید تاکید کنم،‌که در کار تیمی، برای مدیریت و به خصوص رهبری سازمانها، همدلی لازم است، اما همدردی گاهی میتواند خطرناک باشد. راستی حالا شما از مدیرتان،‌توقع همدلی دارید یا هم دردی؟

"همدلی" حالت و احساسی است که به طرف مقابل این پیام را می رساند:«من شرایط تو را درک می کنم.»، ترحم و دلسوزی و حتی تحقیری در کار نیست. معنای همدلی از همدردی جداست، و هیچ برتری نسبت به هم ندارند. هر یک در جای خود لازم و ضروری است. ولی در همدلی فقط در محدوده‌ی موضوع، درک و فهم صورت می گیرد و فرد احساسات و شرایط طرف مقابل را به خوبی درک نموده و برای آن ارزش و احترام قائل است. در همدلی هیچ قضاوت و نتیجه گیری انجام نمی شود.
"
همدردی"نوعی دلسوزی است که اگر بیش از حد به آن توجه شود تبدیل به تحقیر شده و طرف مقابل تأسف و اندوه بیشتری را احساس نموده و شرایط بیش از اندازه برایش سخت می شود.
در روابط سالمی که قرار است بین زن و شوهر وجود داشته باشد بیشتر از همدردی، همدلی تقویت کننده‌ی رابطه است. اثرات مفید همدلی عبارت است از:

۱- ایجاد احساس خوشایند و مثبت و پیشگیری از رفتارهای منفی و ناخوشایند.
۲- از بین رفتن تعارضات و تصمیم‌گیری صحیح در حل مسائل
۳- بالابردن اعتماد به نفس و رهایی از احساس تنهایی
۴- بهبود روابط خانوادگی و اجتماعی
۵- تمایل به شرکت در فعالیت‌های اجتماعی و گروهی
گاهی زوجین جوان به جای همدلی، با همسر خود همدردی می نمایند. با شادی همسر خود شاد و با اندوه او غمگین می شوند و هر نوع احساس و هیجان را متقابلاً دریافت و ابراز می‌دارند. ابراز همدردی با همسر گاهی فقط قلبی و احساسی است و فرد با احساس طرف مقابل عجین می شود ولی گاهی در عمل و برای رفع مشکل و مسأله‌ی طرف مقابل او را یاری می‌رساند که ممکن است با پول یا صرف وقت این کار انجام شود. ولی در همدلی تصدیق و موافقتی صورت نمی‌گیرد و فرد، همسرش را تکیه گاهی می بیند که کاملاً شرایط روحی او را درک می‌کند. رفتاری که از روی همدلی و همدردی است مانند بیشتر رفتارها و احساسات باید قبلاً در فرد زمینه سازی شده باشد.
۱) همدلی و همدردی از ویژگی‌های ذاتی انسان است و هر انسانی ناخودآگاه نسبت به هم نوع خود احساس نگرانی نموده و رفتار همدلانه و دلسوزانه از خود نشان می دهد. نمی توان ادعا نمود که فردی از این احساس دور است.
۲) همدلی در برابر عمل و عکس العمل اطرافیان شکل می‌گیرد و هر چه این تجربه بیشتر باشد و تشویق شود این رفتار نیز تقویت می گردد. فردی که در روابط خانوادگی به راحتی همدلی و همدردی را آموخته است در روابط زناشویی نیز آن را به کار می‌برد.
۳) همدلی و همدردی با توجه به جنسیت افراد ممکن است متفاوت باشد و معمولاً افراد همجنس رفتارهای همدلانه و دلسوزانه ی بیشتری نسبت به یکدیگر از خود نشان می‌دهند. ولی در روابط زناشویی به دلیل نزدیک بودن روابط و عمیق بودن عواطف این مهم به شکل دیگری است.
۴) همدلی و همدردی بیش از حد از طرف اطرافیان، امکان سوءاستفاده را فراهم می نماید. بیان احساس بین روابط زن و شوهر باید آن قدر صمیمانه و صادقانه باشد که احتمال هیچ گونه سوء استفاده‌ای از سوی همسر وجود نداشته باشد. مخصوصاً از نظر احساسی و عاطفی که برای فرد آسیب زاست.
۵) همدلی و همدردی بیان احساسات فرد و درک احساسات دیگران را آسان می‌کند.
همان طور که گفته شد صداقت و صمیمت در رفتار و بیان احساسات موجب ایجاد رابطه‌ی سالم زناشویی می‌گردد. تظاهر و رفع مسؤولیت عاطفی از طرف یکی از زوجین موجب سرکوب بیان صحیح و صریح احساسات می‌شود. همدلی و همدردی صادقانه، شاید ظاهراً ساده باشد ولی اثرات آن در بلندمدت بر روابط زناشویی پایدار است.

مهارت همدلي

يعني توانایی ورود به دنیای فردی دیگر

اینکه به وضوح بتوانیم احساسات او در آن لحظه ومعنی آن احساسات را درک کنیم و بتوانیم به روشی با او ارتباط برقرار کنیم که او احساس کند درک شده است

ما زمانی همدلی کرده ایم که بتوانیم شرایطی را فراهم کنیم که فرد را در یک فضای سالم و غیر تهدید کننده(غیر داورانه) قرار دهیم

ادامه مطلب...