دوشنبه ۱۳۹۶/۵/۳۰
آخرین به روزرسانی : ۱۳۹۶/۰۵/۲۹
خبرنامه
کانال دکتر هلاکویی
به کانال دکتر فرهنگ هلاکویی و انتشارات باهدف وارد شوید و هر روز مطالب خواندنی ما را دنبال کنید.
برنامه امروز
برنامه صبحی دیگر
برنامه صبحی دیگر
برنامه صبحی دیگر
کانال مدیریت رفتار
بنا به درخواست شما هموطنان عزیز کانال تلگرامی مدیریت خشم،ترس،افسردگی،استرس دکتر هلاکویی راه اندازی شد.
انتشارات باهدف
انتشارات باهدف
معرفی انتشارات
معرفی مجموعه کتابهای انتشارات باهدف در برنامه صبحی دیگر از شبکه آموزش(کانال 7 صدا و سیما)- 18 بهمن 1394

تکنیکی عالی برای به یاد سپاری مطالب

مرحله‌ P؛ (Preview) یا مرور اجمالی:
در اولین گام مطالعه، مروری اجمالی بر کل مطالب مورد مطالعه کنید تا از موضوعهای اصلی آن تصوری پیدا کنید. این کار را می‌‌توان با خواندن رئوس مطالب و سپس گفتارهای اصلی و تصاویر و عکس های آن انجام داد. مهم‌ترین جنبه مرحله مرور اجمالی این است که می‌‌توان خلاصه مطالب را در پایان هر فصل به دقت خواند و در مورد هر یک از نکاتی که در این خلاصه آمده است تامل کرد. خواه ناخواه به ذهنتان خطور می‌‌کند که باید پس از خواندن مطالب جواب را پیدا کرده باشید و دستاورد این مرحله، به دست آوردن دید کلی نسبت به عناوین فصل‌ها و نحوه سازماندهی آنهاست.

ادامه مطلب...

انتخاب شغل مناسب 

همیشه تغییر شغل و رشته تحصیلی پر هزینه است. ما باید سعی کنیم رشته تحصیلی و شغل مورد نظرمان را با آگاهی انتخاب کنیم تا ناچار نشویم بارها آن را تغییر دهیم. لطفا با ما همراه باشید. این روزها انتخاب شغل نسبت به گذشته خیلی سخت تر شده است. این مسئله چند دلیل عمده دارد:

اول- افزایش فراوانی مشاغل امروز نسبت به گذشته.

ادامه مطلب...

امادگی برای اینده

در سال‌ های گذشته یکی از مهمترین دغذغه دانش‌ آموزان و البته والدین آنها، موضوع ورود به دانشگاه و گرفتن مدرک بود. در این میان سد بزرگی به نام کنکور سراسری وجود داشت. شاید تنها راه ورود به بازار کار و داشتن یک شغل خوب را در گرفتن مدرک دانشگاهی می‌ دیدند. البته هنوز هم این نگرش وجود دارد. از دهه شصت به بعد جذب جوانان دانش‌ آموخته دانشگاه در مراکز دولتی رونق گرفت و اکثر افراد هم با هدف‌گذاری استخدام در مراکز دولتی، به سمت قبولی در کنکور سراسری و تحصیل در دانشگاه روی آوردند. در این میان فارغ‌ التحصیلان دانشگاه سراسری یا همان دانشگاه دولتی شانس بیشتری برای استخدام داشتند. با گذر زمان چند اتفاق مهم روی داده است که آگاهی از آن برای تعیین مسیر آینده تحصیلی و شغلی دانش‌آموزان عزیز خالی از لطف نیست.

ادامه مطلب...

پول یا علاقه

پاسخ به این سؤال از اهمیت خاصی برخوردار است. یافتن پاسخ درست به این سوال می تواند شما را در پی ریزی مسیر تحصیلی و شغلی آینده تان کمک نماید.

واقعا شما کدام یک را انتخاب می‌ کنید؟

پول یا علاقه؟

از هیچ کسی پوشیده نیست که پول و مباحث مالی اهمیت ویژه ای در زندگی ما دارد

ادامه مطلب...

موانع موفقیت را شناسایی کنید 

چند نکته امروز برای شما آماده کردم که باعث میشه بتونید از زندگی و وقتتون به بهترین شکل استفاده کنید.

عوامل حواس‌پرتی را به حداقل برسانید.

ادامه مطلب...

شیوه های انتقال اطلاعات شغلی و حرفه ای به دانش آموزان

داشتن شغل مناسب از آرزوهای هر نوجوان و جوان به شمار می‌آید و انتخاب شغل را می‌توان از جمله مهمترین انتخاب‌های یك فرد در طول زندگی‌اش دانست. بر اساس دیدگاه‌های مختلف، چه انتخاب شغل را فرایند آنی بدانیم، یعنی بر این نظر معتقد باشیم كه انتخاب شغل در یك دوره سنی خاص و بدون پیش‌زمینه خاص اتفاق می‌افتد، و چه انتخاب شغل را فرایندی تكاملی بدانیم، یعنی بر این عقیده باشیم كه انتخاب شغل در طول زمان شكل می‌گیرد و سال‌ها طول می‌كشد تا فرد راجع به مشاغل فكر كند، تصمیم بگیرد و به آن اشتغال ورزد، در هر دو مورد برای این كه فرد شغلی را انتخاب كند، می‌بایست اطلاعات كافی از مشاغل داشته باشد، اصولاً تصمیم‌گیری بدون داشتن اطلاعات، تصمیمات بی‌پایه و اساس محسوب می‌شود

ادامه مطلب...

اهمیت شاد بودن در زمینه شغلی

اولين قدم براي شادي در کار، اين است که شغلي انتخاب کنيد که براي شما مناسب باشد. ميزان سختي يا آساني شغل يا حتي ميزان درآمد آن مشخص نمي‌کند که آيا شما در آن شغل شاد خواهيد بود يا نه بلکه آنچه تعيين‌کننده است تناسب آن شغل با توانايي‌ها و تمايلات شماست، بنابراين بهتر است سوال را به اين صورت تغيير دهيم؛ چه شغلي شما را شاد مي‌کند؟ راهنماي تور جهانگردي بودن خوب است اما اگر همسر و فرزندتان نتوانند شما را همراهي کنند، مدت‌هاي طولاني دور بودن از خانواده خوشايند نخواهد بود.

ادامه مطلب...

ﻫﻔﺖ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﻣﻮﻓﻖﺗﺮﯾﻦ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯽﺩﻫﻨﺪ

ﺳﺎﯾﺖ ﺍﺳﺘﺮﺍﻟﯿﺎﯾﯽ “ﻻ‌ﯾﻒ ﻫﺎﮎ” ﻫﻔﺖ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺭﺍ ﺫﮐﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﺑﺎﻻ‌ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻧﻤﯽ ﺩﻫﻨﺪ:

1. ﺍﺯ ﻣﺴﺆﻭﻟﯿﺖ ﻓﺮﺍﺭ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﺑﺮﺍﯼ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺗﺄﺧﯿﺮ ﺑﻪ ﺳﺮﮐﺎﺭ ﻣﯽ ﺭﺳﻨﺪ، ﺗﺮﺍﻓﯿﮏ ﺭﺍ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ.

2. ﺍﺯ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﺗﺮﺳﻨﺎﮎ ﺧﻮﺩﺩﺍﺭﯼ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻧﻤﯽ ﺩﻫﻨﺪ ﺗﺮﺱ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭﺑﺮﮔﯿﺮﺩ ﻭ ﻣﺎﻧﻊ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﻣﻮﺭ ﺟﺪﯾﺪ ﺗﻮﺳﻂ ﺁﻧﻬﺎ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺮ ﺑﺎﻋﺚ ﺗﻘﻮﯾﺖ ﻭ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﺁﻧﻬﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ.

 


3. ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺩﺭ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﻭ ﺭﻓﺎﻩ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻧﻤﯽ ﺑﺮﻧﺪ. ﺯﯾﺮﺍ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻨﺪ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻭﺿﻌﯿﺖ ﺑﺎﻋﺚ ﻧﺎﮐﺎﻣﯽ ﺩﺭ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﻣﻮﻓﻖ ﺷﻮﻧﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﺭﺍﺣﺖ ﻃﻠﺒﯽ ﺭﺍ ﮐﻨﺎﺭ ﺑﮕﺬﺍﺭﻧﺪ.

4. ﻫﺮﮔﺰ ﻫﯿﭻ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ “ﺯﻣﺎﻥ ﻣﻨﺎﺳﺐ”، “ﺷﺮﺍﯾﻂ ﻣﻨﺎﺳﺐ”، “ﻫﻔﺘﻪ ﺑﻌﺪ”، “ﻫﺮ ﺯﻣﺎﻥ ﮐﻪ ﻭﻗﺖ ﮐﺎﻓﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺖ”، ﻣﻮﮐﻮﻝ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﺑﻠﮏ ﺑﺮ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺍﻗﺪﺍﻣﺎﺕ ﻻ‌ﺯﻡ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺗﺄﮐﯿﺪ ﺩﺍﺭﻧﺪ.

5. ﺗﻼ‌ﺵ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺑﺮ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺳﻠﻄﻪ ﯾﺎﺑﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻭﺍﮐﻨﺶ ﻫﺎﯼ ﻣﻨﻔﯽ ﺗﻮﺟﻬﯽ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ.

6. ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻣﺮﺩﻡ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻭ ﭘﯿﺶ ﺩﺍﻭﺭﯼ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﺯﯾﺮﺍ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺑﻪ ﺣﺪﯼ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻧﯿﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺑﺮﺗﺮ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﺭ ﻏﯿﺎﺏ ﺍﻃﺮﺍﻓﯿﺎﻧﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻮﻫﯿﻦ ﮐﻨﻨﺪ.

7. ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﻫﺮﮔﺰ ﺑﺎ ﻫﯿﭻ ﮐﺴﯽ ﺟﺰ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺩﺭ ﮔﺬﺷﺘﻪ مقایسه نمی کنند.

 چه زمانی باید شغل تان را ترک کنید؟

اگر در اوضاعی که در ادامه توصیف شده است قرار دارید، باید درباره ی یافتن شغلی جدید یا رفتن به سازمانی جدید فکرکنید.
 
۱. کار شما را بیمار می کند
 
این شامل سلامتی جسمی، روانی، و هیجانی تان می شود. اگر شغل تان شما را از نظر جسمی به حدی بیمار کرده است که از سردردهای مداوم، علائم استرس شدید، یا شب بیداری رنج می برید، باید به طور جدی درمورد ترک کار فکر کنید.
 
وقتی بدن تان به چیزهایی مثل بادام زمینی یا توت فرنگی حساسیت دارد علامت می دهد و شما این علامت ها را دریافت می کنید. چرا درمورد کارتان نیز از بدن تان علامت ها را دریافت نمی کنید؟
 
نباید فشار ناشی از شغل نامناسب را که به سلامت روانی یا عاطفی تان وارد می شود دست کم بگیرید. گاهی این فشار نمود جسمی پیدا می کند، اما اغلب اوقات به صورت اضطراب، افسردگی، یا فرسودگی ناشی از کار بروز می کند.
 
اگر هریک از این نشانه ها را تجربه کنید، دوره ی آن هر قدر طولانی یا کوتاه باشد، باید در نخستین فرصت به پزشک تان مراجعه کنید. شاید او توصیه کند مدتی مرخصی بگیرید یا از آن شغل استعفا بدهید. به توصیه ی او گوش کنید.
 
۲. خسته شده اید
 
بعضی شغل ها خسته کننده، یکنواخت، کسالت آور و اتلاف وقت هستند. اگر چنین شغلی دارید، همین حالا آن را ترک کنید. چون اوضاع هیچ وقت بهتر نخواهدشد، و درواقع تقریبا همیشه بدتر خواهدشد. شما بهتر از آن شغل هستید، شما و رییس تان این را می دانید.
 
به او بگویید که می خواهید بروید. همیشه، در هر روزی از هفته، می توانید شغلی پیدا کنید که حداقل به همان اندازه خوب باشد، و اگر نتوانید باید تکانی به خودتان بدهید یا دوباره به مدرسه برشد. اما به هر حال آن شغل مختوم به مرگ را رها کنید. حتما دلیلی دارد که آن را این طور نامیده اند.
 
اگر فقط گاهی برای تان خسته کننده است، شاید بتوانید با کمی تغییر، به زندگی کاری تان کمی چاشتی اضافه کنید. با سرپرست تان صحبت کنید و به او بگویید چالش و رقابت بیش تری را در کارتان می خواهید و آماده اید کارهای بیش
تری بکنید.
 
 
 
این حرف ها برای گوش هر مدیری مانند موسیقی هستند، و شما به بالای فهرست موسیقی های مورد علاقه اش نزدیک خواهیدشد. او به شما بیش از نیازتان چالش و رقابت خواهدداد. اگر بازهم کار برای تان یکنواخت باشد، دیگر باید به دنبال شغل دیگری باشید.
 
۳. توان بالقوه تان شکوفا نشده است
 
آیا شغل فعلی تان هم چنان شما را به چالش می کشد؟ آیا می توانید چیزهای بیش تری را یاد بگیرید یا تجربه کنید؟ آیا معتقد هستید از همه ی توان بالقوه تان استفاده می کنید؟
 
آیا احساس می کنید مرتبا از همه ی استعدادهای تان استفاده می شود، و از همه مهم تر آیا فضا و فرصتی برای رشد وجود دارد؟ اگر نتوانید به همه ی این سوال ها پاسخ مثبت بدهید، قطعا رها کردن شغل یک انتخاب خوب است.
 
شاید این شغل آغاز خوبی داشته است، اما دیگر در حد و اندازه ی شما نیست. هر زمان احساس کنید نمی توانید چیز جدیدی یاد بگیرید، این تقریبا همیشه نشانه ی آن است که باید دنبال شغل جدید بشد. شاید آن شغل جای دیگری در شرکت فعلی باشد- ببینید چه کارهایی موجود است یا به زودی موجود می شود.
 
اما درباره اش فکر کنید: آیا می توانید خودتان را در ۲ تا ۵ سال آینده خودتان را شاد، راضی، و موفق تصور کنید؟ اگر نه، باید بروید و قابلیت های بالقوه تان را پرورش بدهید.
 
۴. تعداد دشمنان تان از دوستان تان بیش تر است
 
این ربطی به آن ندارد که آدم ها شما را بپسندند(لایک کنند) یا نه. پسندها(لایک ها) برای فیس بوک است. شما مجبور نیستید هرکس را در کار دوست داشته باشید و آنها واقعا مجبور نیستند به شما اهمیت بدهند. شما فقط باید حرفه ای برخورد کنید و سعی کنید کنار بیایید.
 
با این حال، اگر سوژه ی شایعات زننده شوید، یا اگر دریابید در بیش تر تعاملات اجتماعی شرکت، فقط از دور نظاره گر هستید، این شاید علامتی باشد که این محل کار برای شما مناسب نیست.
 
ما، بدون هیچ سنجشی از میزان لذت، یا حداقل رضایت از تلاش مان، زمان زیادی را به کار کردن سپری می کنیم. داشتن چند دوست در محل کار می تواند تاثیر شگرفی بر میزان لذت داشته باشد، مگر این که یک انزواطلب تمام عیار باشید و بخواهید همه ی وقت تان را در تنهایی سپری کنید.
 
همه ی ما در محل کار برای اوقات خوشی و به ویژه برای وقت هایی که مشکلی پیش می آید، حداقل به یک محرم اسرار خوب نیاز داریم. ما موجودات اجتماعی هستیم و به تعامل نیاز داریم. اگر این تعامل را از کارتان دریافت نمی کنید شاید آن کار برای تان مناسب نیست.
 
شما چه طور؟ آیا تا به حال شغلی را ترک کرده اید چه نشانه هایی به شما گفته است وقت رفتن است؟

  آموزش پیدا کردن شغل

 

توانایی‌‌های هوشی و شخصیتی

فرد لازم است اقتضاهای رشته تحصیلی را از نظر توانایی‌های ذهنی، شخصیتی، پشتکار و عوامل عاطفی درنظر بگیرد. وقتی قرار است شغلی را انتخاب کنیم، ابتدا باید به توانایی‌های هوشی خود که برای پشت‌سر گذاشتن کنکور و خواندن درس‌ها لازم است، توجه کنیم. نباید بچه‌ها را از نظر توانایی ذهنی محدود دید مگر آن‌که پایه‌های تحصیلی ضعیف باشد و نتوانند آن‌ها را برای قبولی در رشته موردنظر ارتقا دهند.

 

باید به اقتضای شخصیتی و عاطفی شغل توجه کرد و با جمع‌آوری اطلاعات یا مراجعه به افرادی که در آن شغل مشغول به کار هستند یا مراجعه به روان‌شناس خبره، ویژگی‌های مربوط به شغل و مشکلات و ویژگی‌های عاطفی لازم برای موفقیت در آن شغل را مورد تحلیل‌ قرار داد و با ویژگی‌ها و شخصیت خود مقایسه کرد.

 

فردی که می‌خواهد مهندس الکترونیک یا دندان‌پزشک یا داروساز یا وکیل‌ شود، باید تا حدی به عوامل شخصیتی که اقتضای هر شغلی است، توجه کند، مثلا حسابدار باید فردی درونگرا و با تمرکز باشد و ارتباط با مردم، نیاز اساسی شغل نیست. پزشکی، روحیه مردمی می‌طلبد. روان‌شناس باید مردم‌دوست باشد و مهارت‌های ارتباطی اجتماعی، ذهن خلاق و تحلیلگر داشته باشد. وکیل باید اجتماعی، صبور و با قدرت استدلال باشد و….

 

 

بازارکار و اقتصاد

بی‌تردید بخش مهمی از انگیزه تمام افراد در انتخاب شغل، کسب درآمد برای تامین زندگی است. جامعه به برخی رشته‌ها نیاز کمتری دارد و بازار کارشان کمتر است. متاسفانه در جامعه ما گروهی از افراد از رونق بازارکار مطلع نیستند و فقط به‌دلیل علاقه یا عنوان یک رشته یا تلفیق این ۲، شغلی را انتخاب می‌کنند و بعد از مدتی که متوجه می‌شوند با توانایی‌هایی که به دست آورده‌اند نمی‌توانند درآمد کسب کنند، تغییر شغل می‌دهند.

 

رویایی بودن به‌خصوص در دوره نوجوانی، باعث انتخاب رشته‌هایی می‌شود که در آینده فرد را در انتخاب شغل دچار بحران و پشیمانی می‌کند. در نظر گرفتن واقعیت‌ها و توجه به نیازهای جامعه قبل از انتخاب رشته‌ تحصیلی، اهمیت زیادی دارد. معمولا جوامع هر ۱۰ سال دچار تغییراتی در میزان نیاز به شغل می‌شوند که باید به این نکته نیز توجه کرد. مثلا در سال‌های ۶۴-۶۳ که کامپیوتر هنوز وارد ایران نشده بود، رشته کامپیوتر به‌طور تخصصی وجود نداشت. بعد از جنگ، نیاز به این رشته بالا رفت و فارغ‌التحصیلان آن در اوج بازار کار بودند.

 

بعد از ۱۱-۱۰ سال، فارغ‌التحصیلان رشته کامپیوتر فراوان شدند و شغل‌های مربوط به آن از رونق افتاد. به‌طور نسبی فرد باید هنگام انتخاب رشته نه‌تنها به ویژگی‌های شخصیتی، ذهنی و عاطفی خود بلکه به بازارکار مربوط به رشته نیز توجه کند و با مشورت با افراد باتجربه که از هر ۲ بعد مطلع هستند، آینده شغلی خوبی برای خود بسازد.

دنیا در اختیار کسانی است که آگاهی دارند

افراد زیادی به رشته خاصی علاقه دارند و از نظر شخصیتی هم مناسب آن هستند ولی توانایی قبول‌شدن در رشته مربوطه را در دانشگاه سراسری ندارند و به همین دلیل رشته دیگری را انتخاب می‌کنند.

 

درحالی‌که می‌توانند در دانشگاه آزاد در منطقه‌ای دور در رشته موردنظر خود تحصیل کنند اما این سختی را به‌خود نمی‌دهند. از نظر روان‌شناسان، این‌که فرد به‌خود سختی بدهد و در رشته موردعلاقه‌اش تحصیل کند، بهتر از این است که تا بعد از چند سال، بهداشت روانی‌اش مختل شود و از نظر معیشتی مشکل پیدا کند. متاسفانه هنوز بیشتر مردم بینش کافی به تحولات دنیا ندارند و به‌صورت تصادفی و احساسی تصمیم‌هایی می‌گیرند که چندان به صلاح نیست. دنیا در اختیار کسانی است که آگاهی و قدرت پیش‌بینی دارند و گذران مراحل سنی و آینده را درنظر می‌گیرند.

 تناسب شغل و شخصیت ( تیپهای شخصیتی و مشاغل )

چه افرادی با کدام تیپ شخصیتی چه مشاغلی را می توانند انتخاب کنند که با روحیه و توانایی آنان هماهنگ تر باشد.

کدام شغل مناسب شخصیت شماست؟

شاید شما یکی از افرادی باشید که از کارشان راضی نیستید و شغلشان را دوست ندارند. اگر از شما بپرسند که مشکل حقوق دارید یا با همکاران و رئیس خود مشکلی دارید پاسختان منفی است اما میدانید که با وجود حقوق خوبی که میگیرید و همکاران خوبی که دارید ، شغلتان را دوست ندارید و در محیط کار خوشحال نیستید. یا اینکه ثبات کاری ندارید  و مدام کارتان را عوض میکنید ، با دیگران در محیط کار سازگاری ندارید و رغبتی برای انجام کارتان ندارید. شاید هم از جمله افرادی هستید که می گویید از قبل می دانستم این کار را دوست ندارم اما نتوانستم در شغل مورد علاقه ام مشغول به کار شوم و مجبور هستم ادامه دهم که البته در مورد آخر در آینده مطلب می نویسم و به آن می پردازم.

برای اینکه بدانید کدام شغل، مناسب شما است اول باید تیپ شخصیتی خود را بشناسید و بدانید کدام مشاغل در طبقه ی تیپ شخصیتی شما قرار می گیرد. آنچه که واضح است اگر بین شخصیت و شغل شما تناسب وجود داشته باشد بیشترین رضایت را از کارتان خواهید داشت. در ادامه سعی می کنم بطور خلاصهدر مورد تیپهای شخصیتی ، ویژگیها، رفتارها و مشاغل مناسب افراد اطلاعاتی را در اختیارتان قرار دهم.

 

 

تیپهای شخصیتی:

    

دکتر جان هالند (دانشمند و استاد روانشناسی) افراد را بر اساس خصوصیاتشان به 6 تیپ شخصیتی طبقه بندی کرد.

1- تیپ واقعگرا (Realistic)

واقعگرا ها افرادی رُک، سرسخت، مُصر، مادی، خود محور، انعطاف ناپذیر صرفه جو ، اهل عمل و غیر اجتماعی هستند. از فعالیتهایی که لازمه اش ارتباط زیاد با اجتماع است دوری میکنند برای پول، قدرت و مقامم ارزش قائلند. اگر مشکلی در محیط کار به وجود آید برای رفع آن مشکل از روشهای خلاقانه استفاده می کنند.

بعضی از مشاغل مناسب برای تیپ واقعگرا: معمار، طراح و نقشه کش، برقکار، مهندس برق، مهندس معدن، مکانیک، جواهر ساز، جوشکار، تعمیرکار ماشین، هواپیما و … ، کشاورز، مهندس کشاورزی، عینک ساز، سرویسکار، نانوا، آشپز، مبل ساز، چوب بُر، سرپرست فروشگاه، پستچی و …

2- تیپ جستجوگر (Investigative)

جستجو گرها افرادی محقق، علاقه مند به علم، دارای توانایی ریاضی ، فاقد خصوصیات رهبری، تحلیلگر، مستقل، منطقی، خوددار، دقیق، درونگرا، پیچیده، فروتن و غیر محبوب هستند و از فعالیتهای خشن و فعالیتهایی که نیاز به بی پروایی و شجاعت دارند دوری می کنند.

بعضی از مشاغل مناسب برای تیپ جستجوگر: اقتصاد دان، ریاضی دان، آمار دان،فیزیک دان، شیمی دان، زیست شناس، معلم ریاضیات، دندانپزشک، دامپزشک، جغرافی دان،ستاره شناس، روانپزشک، مهندس برق، مهندس راه و ساختمان، پزشک، پرستارحرفه ای، داروساز، زمین شناس، جراح،خلبان، تحلیلگر امور تجاری، قالب ساز، طراح تولید و …

3- تیپ هنری (Artistic)

هنری ها افرادی مبتکر، اهل ابراز کردن، درونگرا، بی نظم، خیالپرداز، آرمان گرا، حساس، مستقل، عاطفی و مبهم هستند برای زیبایی شناسی ارزش قائلند و دارای توانایی در زمینه های موسیقی، بازیگری، نویسندگی و گویندگی هستند

بعضی از مشاغل مناسب برای تیپ هنری: هنرپیشه، مربی تئاتر، گزارشگر، مترجم، معلم زبان، معلم هنر، نویسنده، آرشیتکت، عکاس، ویراستار، منقد، طراح مبلمان، طراح لباس و جواهر، دکوراتور داخلی، مدیر تبلیغات، نویسنده امور فنی، رئیس حسابداری،

4- تیپ اجتماعی ( Social)

اجتماعی ها افرادی صبور، رفیق، سخاوتمند، معاشرتی، امدادگر، اهل همکاری و مبادی آداب هستند. برای فعالیتهای اجتماعی و اخلاقی ارزش قائلند علاقه مند به کمک به دیگران ، دارای توانایی تدریس هستند و خود را فاقد توانایی مکانیکی می دانند.

بعضی از مشاغل مناسب برای تیپ اجتماعی: مدیر هتل، صاحب رستوران، مربی ورزش، مدیر بیمارستان، معلم تاریخ، معلم رانندگی، آرایشگر، جامعه شناس، نماینده فروش بلیط، منشی انجمن، درمانگر توانبخشی، پرستار عمومی، ناظم مدرسه، استاد دانشگاه، افسر پلیس، روان شناس بالینی، ورزشکار حرفه ای، خانه دار.

5-  تیپ متهورانه  (Enterprising)

متهورها افرادی زیاده طلب، ماجراجو، با انرژی، معاشرتی، پر حرف، خوشبین و مطمئن به خود هستند و برای پیشرفت سیاسی و اقتصادی ارزش قائلند . خود را فردی محبوب، دارای توانایی رهبری و فاقد توانایی علمی می پندارند.

بعضی از مشاغل مناسب برای تیپ متهورانه: رئیس بانک، مدیر تولید، مدیر فروش، بازرس بیمه، مسئول مخابرات، گل فروش، مهندس صنایع، خواربار فروش، راننده ی جاده، گوینده ی رادیو وتلویزیون، راهنمای سفر، مهماندار هواپیما، وکیل ، قاضی، سیاستمدار، مدیر شرکت بیمه و …

6- تیپ قراردادی  (Conventional)

قراردادی ها افرادی محتاط، وظیفه شناس، مطیع، منظم، خوددار، صرفه جو، دور اندیش، انعطاف ناپذیر و پیگیر هستند. برای پیشرفت اقتصادی و بازرگانی ارزش قائلند. خود را فردی منظم و دارای توانایی دفتری و حسابداری می دانند.

بعضی از مشاغل مناسب برای تیپ قراردادی: ارزیاب، کارمند حسابداری، منشی، صندوق دار، دفتر دار، کارمند بایگانی، تند نویس، اپراتور ماشین ها، قبض نویس، کارمند رسیدگی به چکها، مسئول قسمت پذیرش، متصدی حقوق و …

اگر شما شناخت خوبی از خصوصیات اخلاقی، توانایی ها و علاقه هایتان داشته باشید می توانید شغل مورد نظرتان را به راحتی انتخاب و دنبال کنید در غیر این صورت با انجام آزمون شغل و شخصیت هالند می توانید تیپ شخصیتی و مشاغل مناسبتان را بشناسید و بدانید بیشتر به کدام شغلها و کمتر به کدامیک علاقه دارید. به نظر من بهتر است که در تمامی مدارس به خصوص در سطح دبیرستان این آزمون انجام شود تا از آزمون و خطا برای یافتن شغل مورد نظر و اتلاف وقت و انرژی در آینده جوانان جلوگیری شود.

 در آخر یک جمله از کنفسیوس:

شغلی که دوست داری را انتخاب کن تا هیچوقت مجبور نباشی حتی یک روز در زندگیت کار کنی.

چرا درس گرفتن از اشتباهات خیلی سخت است؟


گاهی ما واقعیات را به نوعی در ذهن خود تغییر می دهیم که گویا اصلا مرتکب هیچ اشتباهی نشده ایم. متاسفانه برای درک و درس گیری از یک اشتباه، ابتدا باید به انجام شدن آن اعتراف کنید. معمولا تمایلی به داشتن حس بد نداریم و به همین دلیل هم، چشمان خود را بر روی حقیقت می بندیم.
 
گاهی پول بسیاری را صرف خرید محصولی می کنیم که در نهایت نیز هیچ فایده ای برایمان ندارد. در اعماق وجود خود هم به خوبی می دانیم که آن وسیله به کارمان نخواهد آمد اما در نهایت خود را گول زده و پول را پرداخت و در نتیجه، مالک وسیله ای بی مصرف می شویم.
همین پروسه در هنگام انجام سایر اشتباهات، در مغز تکرار می گردد. مقدار بسیار زیادی شیرینی می خوریم و به خود می گوییم که اشکالی ندارد، به انرژی نیاز داریم؛ به شکل منظم ورزش نمی کنیم و به خود می گوییم که به استراحت نیاز داریم. دلیل به بن بست خوردن سایر پروژه ها هم این بوده که هنوز جامعه و یا تکنولوژی برای آنها آماده نیست.

خودمان را گول می زنیم چون نمی خواهیم احساس بدی داشته باشیم؛ حالت تدافعی به خود گرفته و در نهایت نیز بهترین بهانه را برای خود و دیگران تشریح می کنیم. خیلی از اوقات، ما حتی می ترسیم پیش خودمان اعتراف کنیم که اشتباه کرده ایم.

زمانی که اقداماتمان از طرف سایرین، کودکانه پنداشته می شوند، سخت می شود از آنها دفاع کرد. اما تا زمانی که به آنها به دقت نگاه نکنیم و ایراد کار را پیدا نکنیم، نمی توانیم درسی گرفته باشیم که باعث جلوگیری از تکرار مجددشان بشود. تعریفتان را از شکست تغییر داده و بدانید تنها فردی نیستید که شکست را تجربه می کنید. در این بهار نو، فرصتی وجود دارد تا بیشتر از هر زمان دیگری عزم خود را جزم نموده و برای داشتن زندگی بهتر، تلاشی دو چندان کنیم. در ادامه مطلب با دیجیاتو همراه باشید تا کنار هم، به تحلیل دلایل درس نگرفتن از اشتباهاتمان بپردازیم.


فرض می کنیم که سری بعد، نتیجه به شکلی جادویی متفاوت خواهد بود

گاهی خود را قانع می کنیم که دلیل اشتباهات و به درستی انجام نگرفتن کاری، عوامل دیگر هستند. عواملی که در کار ما نیز دخالت دارند و وظیفه ی خود را به درستی انجام نمی دهند و ما نیز نمی توانیم کنترلی بر آنها داشته باشیم. در نهایت به جایی می رسیم که دوباره همان اتفاقات تکرار می شوند؛ ما برای خود سفسطه می کنیم.

فرض کنیم در یک هفته ی بسیار شلوغ کاری، پروژه ای به شما سپرده می شود و طبیعتا، نمی توانید سر وقت آن را تحویل دهید. هفته ی بعد دوباره پروژه ی کاریتان را دیر تحویل می دهید اما تفاوت اینجاست که در اصل هفته ی خیلی شلوغی هم نداشته اید؛ اینجاست که شروع به سفسطه بافی برای خود می کنید، پیش خودتان فکر می کنید که اوضاعم در خانه زیاد مرتب نبوده و درگیر مسائل مربوط به آن بوده ام. این ساختار در ذهن نهادینه می شود و باعث می گردد تا همواره اشتباهات تکرار گردند و هیچوقت نیز از آنها درس نگرفته و از تکرارشان جلوگیری نکنید.

راه درست این است که به تشریح هفته ی گذشته خود پرداخته و در حقیقت، مشکلی که باعث کندی شما می شود را بیابید. شاید بهتر است کارتان را کمی زودتر شروع کنید، شاید نباید در اینترنت وقت بگذارید، شاید بهتر است در صورت نیاز، از شخصی کمک بگیرید. اشتباهات، خودشان را تصحیح نخواهند کرد. شما باید آنها را تصحیح کنید.


به شکل ریشه ای مشکل را پیدا نمی کنیم

گاهی به وضوح مشکل کار خود را پیدا کرده و به اشتباهات خود نیز اعتراف می کنیم، اما در نهایت از آنها درسی نمی گیریم چون نمی دانیم چرا اتفاق افتاده اند. برای مثال، فرض کنید شخصی عادت بدی دارد که هیچ وقت نمی تواند سر وقت از خواب بیدار شود؛ این شخص می تواند آلارم های اسمارت فونش را هر پنج دقیقه تنظیم کند، اما عاقبت نیز سر وقت از خواب بیدار نمی شود. مشکل اصلی اینجاست که او عادت ندارد سر وقت به تخت خواب خود رفته و استراحت کند.
 

بهانه‌هایی که مانع رسیدن شما به آرزوهایتان می شود

فصل مشترک اغلب افراد موفق در دنیا این است که متفاوت از سایرین فکر می کنند.جان ماکسول می گوید: اگر بتوانید نظام تفکر صحیح را در ذهن و باورتان پایه گذاری و آن را به یکی از عادت های روزانه خود تبدیل کنید، بی شک در تمام طول زندگی، فردی موفق و با تفکر سازنده خواهید بود.

در ادامه این مطلب شما را با روش هایی آشنا خواهیم کرد که به گفته ماکسول افراد موفق را به متفاوت اندیشیدن ترغیب می کند.
معتقدند که تفکر نوعی نظم است

به گفته مکسول، اگر می خواهید در تفکر کردن بهترین باشید، باید روی آن کار کنید و زمان مشخصی را برای این کار در نظر بگیرید. به عنوان مثال، جف وینر، مدیر عامل شبکه لینکدین ۳۰ تا ۹۰ دقیقه از وقتش را در روز خالی می گذارد تا روی مسائل شخصی، رهبری شرکت متبوعش و بسیاری مسائل دیگر تفکر نماید؛ بگذارید مثال دیگری بزنیم، ران شیچ، مدیر عامل فروشگاه های زنجیره ای Panera Bread نیز در آخر هر سال، زمانی را مشخص می کند تا درباره عملکرد گذشته اش فکر کند و ایده هایی را برای توسعه بیشتر فروشگاه هایش در آینده، بیابد.


مشخص می کنند که انرژی خود را روی کدام بخش متمرکز کنند

ماکسول استفاده از قانون ۸۰/۲۰ را پیشنهاد می دهد؛ او می گوید ۸۰% از انرژی خود را صرف کارهای مهم کنید و ۲۰% باقیمانده را به سایر امور اختصاص دهید. بخاطر داشته باشد که نمی توانید همه جا حاضر باشید، همه را بشناسید و همه کارها را انجام دهید؛ از این رو بهتر است که از انجام همزمان چند کار خودداری نمایید زیرا بازدهی شما را تا ۴۰% کاهش می دهد. خود را در معرض افراد مختلف و در نتیجه ایده های گوناگون قرار می دهند. او می گوید انسان های موفق بیشتر وقت خود را صرف معاشرت با افرادی می کنند که آنها را به چالش می کشند.


فقط ایده پرداز نمی کنند، بلکه برای عملی شدن ایده هایشان تلاش می کنند

از نظر او، ایده ها عمر کوتاهی دارند و شما باید قبل از اینکه تاریخ مصرفشان تمام شود، آنها را عملی کنید.


بر این باورند که ایده ها برای پرورش یافتن، به زمان نیاز دارند

آیا تابحال برایتان پیش آمده که در حین خواب ایده ای جالب به سرتان بزند و صبح روز بعد، پس از بیدار شدن، مضحک به نظرتان بیاید؟ از نظر ماکسول، افکار و ایده ها «باید تا زمان تجسم یافتن پرورش داده شوند و سپس به بوته آزمایش گذاشته شوند». به یاد داشته باشید هرگز به دنبال عملی کردن نخستین ایده ای که به ذهنتان می رسد، نباشید.


با افراد باهوش همکاری می کنند

این نویسنده آمریکایی می گوید، همکاری با افراد باهوش نتایج بهتری را به دنبال خواهد داشت؛ اینکار شبیه این است که از یک میانبر برای رسیدن به مقصدتان استفاده کنید و به همین دلیل است که شرکت در جلسات همفکری بسیار سودمند واقع می شود.


ایده های محبوب را رد می کنند

او می گوید، اکثر مردم در انجام کارهای مختلف، با این ذهنیت که بقیه افراد قبلاً روی آن فکر کرده اند، یک راست به سراغ مرحله عملی کار می روند.

برای رد کردن اینگونه ایده ها، باید در مورد آنها احساس ناراحتی کنید. آنطور که مالکوم گلادول، روزنامه نگار و نویسنده کانادایی می گوید، بسیاری از کارآفرین های موفق در دنیا مانند اینگوار کامپراد (بنیانگذار شرکت چند ملیتی آیکا (IKEA) که از بزرگترین خرده فروشان مبلمان در سطح جهان است) دارای چنین شخصیتی هستند. باید اذعان کرد که اینگونه افراد از این که بقیه مردم درموردشان چه فکری می کنند، اصلاً نگران نیستند

آنها از قبل برنامه ریزی می کنند و در عین حال فضای کافی برای احتمالات را هم در نظر می گیرند

 


اگر برای انجام کارهایتان استراتژی داشته باشید، حاشیه خطای خود را کاهش می دهید؛ صرفا داشتن ایده های کلی و مبهم از اینکه کجا قرار دارید و می خواهید چه کاری را انجام دهید، شما را به نتیجه ملموسی نمی رساند.
مکسول روش های موجود برای داشتن استراتژی را بدین شرح بر می شمارد:

۱- موضوعات را در ذهنتان تجزیه کنید

۲- از خودتان بپرسید که چرا این مسئله باید حل شود

۳- موضوعات کلیدی را شناسایی کنید

۴- منابع خود را بررسی کنید

۵- هر فرد را در جایگاه مناسب خودش بکار گیرید

هنری فورد مخترع فقید آمریکایی می گوید، اگر کارهایتان را به قسمت های کوچک تر دسته بندی کنید، بی شک هیچ چیز دشوار نخواهد بود.نه تنها متفاوت فکر می کنند، بلکه متفاوت نیز عمل می کنند

به دنبال راه های جدید باشید، آنها را آزمایش کنید، در زندگیتان با افراد جدید برخورد کنید، کتاب بخوانید، حتی اگر حوصله تان را سر ببرد. ماکسول می گوید، کلید موفقیت، در ایده پردازی نو و روش های جدید در زندگی، نهفته است.


برای ایده های دیگران به اندازه افکار خود ارزش قائلند

هیچگاه نمی توانید بگویید من همیشه کار درست را انجام می دهم. افراد موفق می دانند که باید به دیگر ایده ها نیز، شانس بدهند. استیو جابز بنیانگذار شرکت اپل، کارش را با عزمی راسخ شروع کرد و مطمئن بود که بهترین راه را انتخاب کرده است. در سال های بعد، اعتماد جابز به قدری نسبت به اعضای تیمش بالا رفت که می توانست به حرف های آنها مانند فکر های خودش گوش دهد و در تصمیم گیری هایش به آنها رجوع کند.


برای خود دستور کار دارند

بهترین مثالی که می توان در این رابطه آورد، فیسبوک است. شریل سندبرگ، مدیر ارشد عملیاتی این شرکت نیز همین کار را انجام می دهد. او در هر جلسه ای که شرکت می کند، دفترچه یادداشتی را به همراه می آورد و تک تک موارد ذکر شده در آن را مطرح نموده و پس از حل آن موضوعات، صفحه مربوط به آنها را پاره می کند.

ماکسول می گوید افراد باهوش، صرفا به برنامه ریزی روزهایشان بسنده نمی کنند؛ این افراد برای هفته ها، ماه ها و اهداف بلند مدت خود برنامه دارند و آنها را تا رسیدن به نتیجه، دنبال می کنند.


صرفا عمل نمی کنند و تفکر بازتابی دارند

تفکر و تامل بازتابی روی هر چیز، دورنمای جدیدی به شما می دهد و حس اعتماد به نفس بیشتری را در قدرت تصمیم گیریتان بوجود می آورد. به یاد داشته باشید که اگر بی گدار به آب بزنید و اینگونه فکر نکنید، بیشتر از آنچه که فکرش را بکنید به عقب باز می گردید؛ همانطور که سقراط فیلسوف یونانی می گوید، زندگی بدون بررسی و آزمایش، ارزش زیستن ندارد.


در تفکرات منفی خودشان نیز، افراط نمی کنند

افراد موفق محدودیت ها را نمی بینند، بلکه به فرصتها چشم می دوزند؛ آنها به این جمله فکر می کنند که «من میتوانم.»

سام اوینگ ستاره اسبق بیسبال می گوید هیچ چیز خجالت آورتر از این نیست که شخصی را در حال انجام کاری ببینی که قبلاً به او گفته ای تو از پس این کار برنمی آیی!

  ویژگی مدیران تاثیر گذار

مدیران بزرگ دنیای کار و کسب چه ویژگی‌های شخصیتی مشترکی دارند؟

هر سازمانی برای اینکه تعیین کند چه کسی می‌تواند بهترین گزینه برای هدایت آن سازمان باشد، الگوهای خود را دارد اما آیا ویژگی‌های موردنظر سازمان‌های مختلف تفاوت زیادی با یکدیگر دارند؟

تحقیقات میدانی در سطح کلان نشان می‌دهد که کارمندان و کارفرمایان به دنبال ویژگی‌های مشابهی در مدیرانشان هستند و این موضوع به کاروکسبی که در آن فعالیت می‌کنند، بستگی ندارد.

در اینجا به چهار ویژگی که افراد یک سازمان انتظار دارند در رمدیرانشان وجود داشته باشد، اشاره شده است:
 

1. صداقت

مرکز تحقیقاتی Pew در نوامبر 2014 پژوهشی را انجام داد که بر اساس نتایج بدست آمده از آن، 84 درصد از 1835 نفر شرکت‌کننده، صداقت را اساسی‌ترین ویژگی شخصیتی برای هر رهبری برشمرده بودند.

مدیرانی که صداقت دارند نه فقط از طریق کلام بلکه از طریق رفتار و اقدامات خود الهام‌بخش هستند. این مدیران افرادی هستند که تیم خود را قدم به قدم می‌سازند. آنها به این درک رسیده‌اند که رهبری تأثیرگذار بر پایه‌ی اعتماد شکل می‌گیرد و صداقت در رهبری پویایی تیم کاری را در پی دارد. روابط و مناسبات صادقانه با کارمندان، ارتباطاتی را به وجود می‌آورد که موفقیت را برای تمام افراد یک سازمان تضمین می‌کنند نه فقط برای رئیس.

2. پذیرا بودن

در ارزیابی شخصیتی، پذیرا بودن یکی از 5 بعد مهم شخصیت است که روانشناسان برای ارزیابی افراد از آن استفاده می‌کنند. پذیرا بودن بدین معناست که یک فرد چقدر برای تجربه‌های جدید علاقه‌مندی از خود نشان می‌دهد و چقدر از قوه‌ی تخیل و بینش برخوردار است.

در سال 2014 دو متخصص مباحث رهبری به نامهای جک زنگر و جوزف فولکمن 33 رهبر عالی‌رتبه در یک شرکت ارتباطات از راه دور را تحلیل کردند و به 10 ویژگی شخصیتی رسیدند که آن رهبرها را به رهبرانی تأثیرگذار تبدیل کرده بودند.

برخی از یافته‌های آنها شامل ایجاد فرهنگی می‌شدند که روی ارتباطات به سمت بالا (پذیرا بودن ایده‌ها از تمام منابع)، هدف‌گذاری کششی (پذیرا بودن ذهن برای یافتن اهدافی پویا به منظور دستیابی به اهداف سازمانی)، و تأکید روی سرعت (تشویق به اینکه ایده‌ها ابتدا آزمایش شوند و سپس مورد بحث قرار گیرند) تمرکز می‌کردند.

درست است که این مطالعه میان 33  رهبر در یک سازمان انجام شد، اما زنگر و فولکمن عنوان کرند که نتایج بدست آمده با تحلیل آنها از رهبران صدها سازمان در صنایع مختلف همخوانی داشت.

رهبران تأثیرگذار فرهنگی را ایجاد می‌کنند که در آن ایده‌های هر یک از اعضای تیم شنیده و برای آن ارزش قائل شود. آنها پذیرا هستند و کارمندان خود را نیز برای پذیرا بودن تشویق می‌کنند.

3. تصمیمات محکم و راسخ

رهبران تصمیم‌گیرنده هستند. بدون استثنا، از رهبران انتظار می‌رود به طور مستمر تصمیماتی بگیرند که این تصمیمات هم روی سازمان و هم روی افراد آن تأثیرگذار هستند. زنگر و فولکمن در تحقیق خود به این نتیجه رسیدند که افراد یک سازمان می‌خواهند کسی که مسئولیت رهبری آنها را به عهده می‌گیرد تمام گزینه‌ها را ارزیابی کند و وفاداری بی قید و شرطی را به آنچه به نفع سازمان است از خود نشان دهد. به عبارت دیگر، رهبران تأثیرگذار با اعتماد به نفس تصمیماتی می‌گیرند که پایه و اساس آن بیشترین منفعت برای سازمان است.
 
 
 
 

4. نظم فکری

شرکت‌کنندگان در تحقیق مرکز Pew عنوان کرند که نظم و انضباط فکری (67%) و دلسوزی (57%) از عوامل مهم هستند و زنگر و فولکمن نیز روی داشتن چشم‌انداز استراتژیک تأکید کردند که می‌توان آن را نتیجه‌ی داشتن نظم فکری در رهبر یک سازمان دانست.

مدیرانی که از نظر روانی دارای نظم و انضباط هستند می‌توانند برای سازمان خود چشم‌اندازی را ترسیم کنند و برای رسیدن به آن چشم‌انداز تیم‌شان را قدرتمند سازند. بیل گیتس درباره‌ی رهبری در قرن بیست و یکم می‌گوید: «در قرنی که پیش روی ما است، رهبران کسانی هستند که دیگران را قدرتمند می‌سازند.»

نحوه کنترل اضطراب در جلسه مصاحبه با توجه به تیپ شخصیتی

وقتی این جمله را می‌شنوید: «لطفاً بنشینید»، یعنی مصاحبه آغاز شده است!

همه مصاحبه‌های شغلی دارای شرایط پراضطرابی نیستند، اما برخی سئوالات و موقعیت‌ها وجود دارند که می‌توانند باعث مضطرب و معذب شدن افراد با تیپ‌های شخصیتی متفاوت شوند. شناخت سئوالات و موقعیت‌هایی که یک تیپ شخصیتی خاص را دچار اضطراب می‌کند، می‌تواند به یک فرد کمک کند تا دریابد چگونه می‌تواند این شرایط را مدیریت نماید و به آن پاسخ درستی دهد.

در این مقاله توصیه‌هایی مختص هر کدام از ارجحیت‌های برونگرایی (E)، درونگرایی (I)، حسّی (S)، شمّی (N)، فکری (T)، احساسی (F)، منظم (J) و نامنظم (P) ارائه نموده‌ایم.(توضیح کامل این عبارات و تست تعیین تیپ شخصیتی شما در بخش روانشناسی شخصیت سایت ارایه شده است.)

افراد با ترجیح برونگرایی (E): یکی از شرایط اضطراب‌آور در یک مصاحبه شغلی برای یک فرد برونگرا مواقعی است که فرد مصاحبه‌کننده سکوت می‌کند یا جملاتش را کوتاه انتخاب می‌نماید. این سکوت و فضای حاکم بر آن، می‌تواند باعث تشویش افراد برونگرا شده و آن‌ها را به فکر وادارد: «چه مشکلی پیش آمده است؟»، «فکر نمی‌کنم از من خوشش آمده باشد».

در نتیجه، یک واکنش رایج از سوی افراد برونگرا این است که برای شکستن سکوت، شروع به صحبت کردن بیش از حد معمول می‌کنند که صرفاً اوضاع را بدتر می‌کند. اگر شما دارای ارجحیت برونگرایی هستید و خودتان را در چنین شرایطی یافتید، کافی است یک نفس عمیق بکشید و به آرامی تا ده بشمرید و به خودتان یادآوری کنید، ممکن است فرد مصاحبه‌کننده صرفاً ارجحیت درونگرایی داشته باشد و مصاحبه قرار است که به خوبی پیش برود.

افراد با ترجیح درونگرایی (I): یک شرایط اضطراب‌آور رایج برای افراد با ارجحیت درونگرایی این است که در شرایط مخالف مورد قبل قرار می‌گیرند: یعنی زمانی که فرد مصاحبه‌کننده بسیار پرحرف است یا چند مصاحبه‌کننده در حال پرسیدن سئوالات متعددی هستند. چنین شرایطی می‌تواند افراد درونگرا را دچار سردرگمی و اضطراب کرده و موجب شود آن‌ها سررشته مطالب را گم کنند یا انسجام فکری خود را از دست بدهند. در چنین مواقعی واکنش معمول افراد درونگرا این است که از روی دستپاچگی جملاتی منقطع و پراکنده را به زبان بیاورند یا کاملاً ساکت شوند که اوضاع را بدتر خواهد کرد.

اگر شما فردی با ارجحیت درونگرایی هستید و در چنین موقعیتی قرار گرفتید، ابتدا سعی کنید چنین پاسخی به فرد یا افراد مصاحبه‌کننده بدهید: «سئوال مهمی پرسیدید، لطفاً به من اجازه بدهید چند لحظه به آن فکر کنم». سپس از فرصت خود استفاده کرده، افکارتان را منسجم کنید و پاسختان را در ذهن مرور کنید. در حالتی که چند مصاحبه‌کننده به طور همزمان سئوالات متعددی می‌پرسند می‌توانید بگویید: «همه اینها سئوالات مهمی است، لطفاً اجازه بدهید ابتدا به سئوال ایشان پاسخ بدهم و سپس به سراغ بقیه سئوالات خواهیم رفت».

افراد با ترجیح حسّی (S): از آن جایی که افراد با ارجحیت حسّی، به طور معمول تمایل دارند بر آن چه واقعی و محسوس است متمرکز باشند، سئوالاتی نظری مانند «شغل ایده‌آل شما چگونه است؟» یا «چه کار می‌کردید اگر…؟ » (و پس از آن ذکر موقعیتی که فرد تا به حال با آن مواجه نشده است)، اغلب برای آن‌ها مطلوب نبوده و می‌تواند آن‌ها را کاملاً دچار اضطراب و سردرگمی نماید.

اولین چیزی که پس از شنیدن این سئوالات به ذهن یک فرد با ارجحیت حسّی خطور می‌کند این است که «چرا آن‌ها از من در مورد چیزهایی سئوال می‌پرسند که واقعی نیستند؟»، اما افراد با ارجحیت حسّی می‌توانند از تمرکز عملیشان برای یافتن یک پاسخ صریح برای چنین سئوالاتی استفاده کنند. در خصوص سئوال شغل ایده‌آل، ابتدا از «منطقه امن» خود شروع کنید که همان حوزه شناخته‌های شماست. این به معنی توصیف ویژگیهای مشاغل و فعالیت‌هایی است که در گذشته از انجام آن‌ها لذت برده‌اید یا مهارت‌هایی است که در آن مشاغل به کار گرفته‌اید.

در گام بعد به «حوزه ناشناخته‌ها» وارد شوید و شروع به برشمردن ویژگی‌ها و مهارت‌هایی کنید که تا به حال آن‌ها را تجربه نکرده‌اید اما دلتان می‌خواهد که تجربه کنید. در مورد «سئوال چه کار می‌کردید اگر…» که مربوط به شرایطی است که تا به حال در آن قرار نگرفته‌اید، مجدداً از حوزه شناخته‌ها شروع کنید و یک موقعیت مشابه که در آن قرار گرفته‌اید و رفتاری که در آن موقعیت انجام داده‌اید را ذکر نمایید. مثلاً اگر سئوال در مورد این باشد که چگونه با یک همکار که از دست شما عصبانی است برخورد می‌کنید، می‌توانید پاسخ خود را با زمانی در گذشته مرتبط کنید که همکلاسی یا دوستی داشتید که از دست شما عصبانی بود و بعد به توصیف رفتارتان در آن موقعیت بپردازید.

افراد با ترجیح شمّی (N): از آن جایی که افراد با ارجحیت شمّی به طور معمول بر مفاهیم و ایده‌ها متمرکزند، سئوالاتی که بر جزئیات تأکید دارند مانند «می‌توانید به طور دقیق در مورد سوابق کاریتان توضیح بدهید؟» یا «می‌توانید برای من توصیف کنید چه مراحلی را طی کردید تا رشته روانشناسی را برای ادامه تحصیل در دانشگاه انتخاب کنید؟» معمولاً برای آن‌ها خوشایند نبوده و می‌تواند آزاردهنده و اضطراب‌آور باشد.

اولین چیزی که پس از شنیدن این سئوالات به ذهن یک فرد با ارجحیت شمّی خطور می‌کند این است که «چرا آن‌ها تا این حد دنبال جزئیات هستند؟»، اما افراد با ارجحیت شمّی می‌توانند تمرکز خلاقانه‌شان را برای یافتن یک راه خلاق به منظور پاسخ به این نوع سئوالات بکار ببرند. برای پاسخ به سئوال سوابق کاری، از «منطقه امن» خود شروع کنید که همان تصویر بزرگ است. یعنی یک تصویر کلی از سوابق کاریتان ارائه بدهید، مثلاً: «من مشاغل جالبی داشتم، از ناجی غریق استخر گرفته تا محقق آزمایشگاهی و همه آن‌ها دارای یک پی‌رنگ مشترک بودند و آن حل مسأله است». این تصویر کلی به شما زمینه‌ای می‌دهد تا بتوانید در مرحله بعد دقیق‌تر صحبت کنید و مشاغل خودتان را یک به یک برشمرید.

از همین راهبرد می‌توان برای پاسخ به سئوال «توصیف مراحل» نیز استفاده کرد. یعنی باز هم از تصویر کلی شروع کنید، مثلاً: «من همیشه به انسان‌ها و شناخت عواملی که شخصیت آن‌ها را شکل می‌دهد علاقمند بودم» و سپس شروع به ذکر مراحلی کنید که منجر به تصمیم شما برای انتخاب رشته تحصیلی روانشناسی شد.

افراد با ترجیح فکری (T): به خاطر این که افراد با ارجحیت فکری تمایل دارند با هر موقعیتی به صورت عینی و منطقی برخورد کنند، سئوالات شخصی نظیر «خاطره مورد علاقه شما از دوران کودکی چیست؟» یا «شما در بیرون از محل کار چگونه آدمی هستید؟» معمولاً برای آن‌ها خوشایند نبوده و ممکن است موجب آزردگی خاطر و مضطرب شدن آن‌ها شود.

اولین فکری که در این مواقع به ذهن این افراد می‌رسد آن است که «چرا ما داریم در مورد مسائل شخصی صحبت می‌کنیم؟» اما این زمان خوبی است که یک فرد با ارجحیت فکری از سبک کسب و کاری و تحلیلی خود برای یافتن پاسخ این سئوالات استفاده کند.

برای پاسخ به سئوال خاطره مورد علاقه، ابتدا یک خاطره را در ذهن مشخص کنید، سپس یکی از مهارت‌هایی که آن خاطره را به محیط کار پیوند می‌زند پررنگ کنید و پاسختان را حول آن شکل بدهید. مثلاً، فرض کنیم شما برای یک موقعیت شغلی که مستلزم انجام کارهای تحقیقاتی است، در جلسه مصاحبه حضور یافته‌اید. در پاسخ به چنین سئوالی می توانید بگویید: «خاطره مورد علاقه من از دوران کودکی، رفتن به کنار دریا همراه با خانواده‌ام است. من ساعت‌های زیادی را صرف گشت و گذار در ساحل دریا، جمع‌ کردن گوش‌ماهی‌ها، جستجو در میان صخره‌های ساحلی و یافتن جانوران دریایی در میان ماسه‌ها می‌کردم. حدس می‌زنم من همیشه علاقه داشتم که یک محقق باشم».

برای پاسخ به این سئوال که چگونه فردی هستید، ابتدا به توصیف نقشی که در روابط دوستی و خانوادگی خود ایفا می‌کنید بپردازید و سپس بین آن نقش و شغلتان ارتباط برقرار کنید. مثلاً می‌توانید بگویید: «من به خانواده‌ام نزدیک هستم و از سپری کردن اوقاتم با آن‌ها لذت می‌برم. در خانواده مرا به عنوان حلال مسأله می‌شناسند، زیرا همیشه بقیه اعضای خانواده مسائلشان را با من مطرح می‌کنند و من اغلب راهی را برای حل مسأله‌شان می‌یابم. این همان چیزی است که دوست دارم در محیط کارم نیز انجام دهم». می‌بینید چطور می‌توانید پاسختان را با ارجحیت فکری خود مرتبط کنید؟

افراد با ترجیح احساسی (F): از آن جایی که افراد با ارجحیت احساسی تمایل دارند که از یک رویکرد بین فردی برای مواجه شدن با موقعیت‌ها استفاده کنند، مصاحبه‌هایی که فضای آن‌ها جدی و کسب و کاری است و در آنها سئوالاتی از این جنس پرسیده می‌شود: «من مطمئن نیستم که شما فرد مناسبی برای این شغل باشید، چگونه می‌توانید مرا متقاعد کنید که استخدامتان کنم؟» یا مصاحبه‌هایی که در آن‌ها سلسله مراتب اداری حاکم و فضاها غیرشخصی است، معمولاً برای آن‌ها مطلوب نبوده و ممکن است منجر به نارضایتی و مضطرب شدن آن‌ها شود. در این مواقع اولین فکری که اغلب به ذهن این افراد خطور می‌کند این است که «چرا آن فرد نمی‌تواند با من دوستانه برخورد کند؟».

در چنین شرایطی، افراد با ارجحیت احساسی باید به خود یادآوری کنند که سبک جدی فرد مصاحبه‌کننده لزوماً به این معنی نیست که اشتباهی از آن‌ها سر زده یا فرد مصاحبه‌کننده با آن‌ها مشکل دارد، بلکه به احتمال زیاد فرد مصاحبه‌کننده صرفاً بر انجام وظیفه‌ای که به وی محول شده، متمرکز است. این موقعیت‌ها فرصت خوبی فراهم می‌کند که افراد با ارجحیت احساسی از سبک گرم و راحت خود برای ارائه اطلاعاتی که فرد مصاحبه‌کننده به دنبال آن است استفاده کنند و این به معنی یک پاسخ مستقیم است. برای پاسخ به سئوال «من را متقاعد کنید»، سعی کنید آن را به چشم یک چالش برای به زیر سئوال بردن توانایی‌هایتان نبینید و در عوض سعی کنید این سئوال جایگزین را از خودتان بپرسید که «من چطور می‌توانم به شما کمک کنم؟» مثلاً، می‌توانید اینگونه پاسخ بدهید: «من مهارت‌های گوناگونی دارم که فکر می‌کنم واقعاً می‌تواند برای شما و گروهتان مفید واقع شود. اولین آن، مهارت… است و الی آخر». بازسازی یک شرایط منطقی با سبک احساسی خودتان، می‌تواند اضطراب شما را کم کرده و به شما کمک کند که در طول مصاحبه آرام و متمرکز باقی بمانید.



افراد با ترجیح منظم (J): افراد با ارجحیت منظم اغلب شرایط و وظایفی را می‌پسندند که از پیش تعیین شده و ساختار یافته باشد. این در مورد مصاحبه هم صادق است، به همین علت این افراد اغلب تمایل دارند از برنامه مصاحبه مطلع باشند، مصاحبه سر وقت شروع شود و به گونه‌ای منظم پیش برود. در نتیجه، وقتی یک مصاحبه بر طبق برنامه پیش نمی‌رود، مصاحبه‌کننده دیر می‌آید یا در حین مصاحبه پراکنده صحبت می‌کند (توصیفی که افراد با ارجحیت منظم دارند)، ممکن است افراد با ارجحیت منظم معذب شده و دچار اضطراب شوند.

در برخی مواقع، یک مصاحبه‌کننده یا مصاحبه بی‌نظم می‌تواند تصویری اجمالی از چیزهایی که بعداً در آن موقعیت شغلی با آن مواجه می‌شویم ارائه کند، اما برخی اوقات این بی‌نظمی ممکن است صرفاً به این دلیل ایجاد شده باشد که مصاحبه‌کننده سرش شلوغ بوده یا تازه از مرخصی برگشته، یا وظایف سازمانیش با برنامه مصاحبه تداخل داشته است. شاید نتوانید در آن لحظه علت بی‌نظمی را دریابید، اما کاری که می‌توانید انجام دهید، «سازمان‌دهی مجدد» و استفاده از یک برنامه یا نقشه جدید برای انسجام بخشیدن به خودتان است.

این می‌تواند با گفتن جملات ساده‌ای مثل این به خودتان صورت پذیرد: «امروز تا الان هر کسی دیر کرده و حواسش پرت بوده است. من نیاز ندارم الان به این قضیه بپردازم، اما وقتی به خانه برسم قصد دارم چند سئوال در این رابطه از خودم بپرسم. به این صورت می‌توانم بفهمم آیا این بی‌نظمی روال حاکم بر اینجاست یا صرفاً به صورت موردی اتفاق افتاده است؟»

اگر شما با مصاحبه‌کننده‌ای مواجه هستید که مدام حرفش را از یک موضوع به موضوع دیگر تغییر می‌دهد، می‌توانید با گفتن چنین جملاتی ساختاری نسبی به مصاحبه ببخشید: «بنظرم موضوعات زیادی وجود دارند که ما نیاز داریم در موردشان صحبت کنیم. شما ترجیح می‌دهید که ابتدا از کدام موضوع شروع کنیم؟» افزودن اندکی از ویژگی‌های نظم‌بخشی خودتان به فضای مصاحبه، می‌تواند به شما کمک کند که به خوبی راهتان را در ادامه مصاحبه بیابید.

افراد با ترجیح نامنظم (P): افراد با ارجحیت نامنظم معمولاً تمایل دارند در موقعیت‌هایی قرار بگیرند که آن‌ها را محدود نکند و انعطاف‌پذیر باشند. بنابراین این افراد مصاحبه‌هایی را ترجیح می‌دهند که در آن موضوع صحبت مدام عوض می‌شود و در مواقعی بیشتر احساس راحتی می‌کنند که برنامه زمانی مصاحبه منعطف باشد. در موقعیت‌هایی که فرآیند مصاحبه دارای ساختار منظم است، بر روی رعایت برنامه زمانی بسیار تأکید می‌شود و مصاحبه‌کننده سختگیر است (توصیفی که افراد با ارجحیت نامنظم دارند)، آن‌ها احساس محدودیت، فشار و اضطراب می‌کنند و این تأثیر خوبی بر روی افراد با ارجحیت نامنظم ندارد.

برخی مواقع یک مصاحبه با نظم بالا و ساختار دقیق نشان‌دهنده شرایطی است که بعداً در آن موقعیت شغلی انتظارتان را می‌کشد، اما برخی مواقع ممکن است این صرفاً نشان دهنده نظم معمول یک مصاحبه یا وقت‌شناس بودن فرد مصاحبه‌کننده باشد. این بار نیز ممکن است شما در آن لحظه متوجه نشوید که علت این نظم چیست، اما کاری که می‌توانید انجام دهید این است که از سبک انعطاف‌پذیر خودتان برای همراه شدن با اتفاقات استفاده کنید و ببینید اوضاع چطور پیش می‌رود. می‌توانید به خودتان بگویید: «این سبکی نیست که من دوست دارم مطابق آن کار کنم، اما می‌توانم بعداً از این سر درآورم که آیا این نظم و انضباط شیوه حاکم بر اینجاست یا صرفاً برای این مصاحبه و روز خاص چنین نظمی برقرار شده است؟».

اگر می‌خواهید در حین مصاحبه کمی از موضوع خارج شوید، می‌توانید صحبت خود را اینگونه شروع کنید: «مواردی وجود دارند که تصور می‌کنم کمی خارج از موضوع باشند اما بنظرم با این موقعیت شغلی در ارتباط هستند. آیا امکان آن وجود دارد که الان راجع به آن‌ موارد صحبت کنیم؟» ایجاد کمی انعطاف در برنامه زمانی مصاحبه، این فضا را به شما خواهد داد که بتوانید در مواقعی خارج از موضوع نیز صحبت کنید.

و اما در نهایت مواقعی وجود دارند که علیرغم آن که بهترین تلاشمان را انجام می‌دهیم تا اضطرابمان را در حین مصاحبه شغلی مدیریت کنیم، باز هم احساس می‌کنیم که در این امر موفق نیستیم. یکی از اولین نشانه‌ها که می‌تواند دلیلی بر این باشد که ما در حین مصاحبه در دام اضطراب افتاده‌ایم، آن است که ما شروع به بزرگ‌نمایی در مورد بخش محبوب شخصیتمان یعنی کارکرد غالب (Dominant function) خودمان می‌کنیم. تیپ‌های شخصیتی مختلف کارکردهای غالب متفاوتی دارند، به همین علت هر تیپی به شیوه خاص خودش دچار اضطراب می‌شود.

شما می‌توانید از جدول زیر کارکرد غالب تیپ خود را بیابید و بعد ویژگی‌های بارز خودتان را در حالتی که دچار اضطراب نیستید و حالتی که اضطراب بر شما غلبه کرده است، با یکدیگر مقایسه کنید. 
تیپ شخصیتی کارکرد غالب ویژگی‌های بارز در شرایط عادی ویژگی‌های بارز در شرایط اضطراب
ISTJ وISFJ حسّی (S) دقیق، صریح و حواس جمع وسواسی در مورد جزئیات و موارد خاص
INTJ وINFJ شمّی (N) تولید الگوها و احتمالات در درون غرق شدن در میان الگوها، احتمالات و ارتباط بین آن‌ها
ISTP وINTP فکری (T) رسیدن به چارچوب‌های منطقی در درون کلنجار رفتن با خود برای یافتن نتایج منطقی
ISFP وINFP احساسی (F) هدایت شده با ارزش‌های عمیق درونی تحلیل بیش از حد احساسات و ارزش‌ها در درون
ESTP وESFP حسّی (S) تجربه حال و حضور در لحظه پرش از یک عمل به عمل دیگر بدون رسیدن به نتیجه
ENFP وENTP شمّی (N) طوفان فکری و دیدن احتمالات جدید پرش از یک ایده به ایده‌ای دیگر بدون رسیدن به نتیجه
ESTJ وENTJ فکری (T) ایجاد یک نظم منطقی برای دنیای پیرامون خود کنترل بیش از حد موقعیت‌ها و افراد
ESFJ وENFJ احساسی (F) هماهنگی و حمایت از دیگران تمرکز بیش از حد بر هماهنگی و تلاش برای خشنود کردن دیگران
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
وقتی که علائم هشداردهنده را بشناسید، می‌توانید مراقب باشید تا قبل از این که اضطراب کاملاً بر شما غلبه پیدا کند، خودتان را از دام اضطراب رها کنید. برخی مواقع تنها کاری که برای رهایی از دام اضطراب لازم است انجام دهید این است که وقتی در حال بزرگ‌نمایی در مورد کارکرد غالب خود هستید، اندکی درنگ کنید و از خودتان بپرسید: «صبر کن، من الان چرا دارم این کار را انجام می‌دهم؟»