پنجشنبه ۱۳۹۶/۵/۲۶
آخرین به روزرسانی : ۱۳۹۶/۰۵/۲۵
خبرنامه
کانال دکتر هلاکویی
به کانال دکتر فرهنگ هلاکویی و انتشارات باهدف وارد شوید و هر روز مطالب خواندنی ما را دنبال کنید.
برنامه امروز
برنامه صبحی دیگر
برنامه صبحی دیگر
برنامه صبحی دیگر
کانال مدیریت رفتار
بنا به درخواست شما هموطنان عزیز کانال تلگرامی مدیریت خشم،ترس،افسردگی،استرس دکتر هلاکویی راه اندازی شد.
انتشارات باهدف
انتشارات باهدف
معرفی انتشارات
معرفی مجموعه کتابهای انتشارات باهدف در برنامه صبحی دیگر از شبکه آموزش(کانال 7 صدا و سیما)- 18 بهمن 1394

امادگی برای اینده

در سال‌ های گذشته یکی از مهمترین دغذغه دانش‌ آموزان و البته والدین آنها، موضوع ورود به دانشگاه و گرفتن مدرک بود. در این میان سد بزرگی به نام کنکور سراسری وجود داشت. شاید تنها راه ورود به بازار کار و داشتن یک شغل خوب را در گرفتن مدرک دانشگاهی می‌ دیدند. البته هنوز هم این نگرش وجود دارد. از دهه شصت به بعد جذب جوانان دانش‌ آموخته دانشگاه در مراکز دولتی رونق گرفت و اکثر افراد هم با هدف‌گذاری استخدام در مراکز دولتی، به سمت قبولی در کنکور سراسری و تحصیل در دانشگاه روی آوردند. در این میان فارغ‌ التحصیلان دانشگاه سراسری یا همان دانشگاه دولتی شانس بیشتری برای استخدام داشتند. با گذر زمان چند اتفاق مهم روی داده است که آگاهی از آن برای تعیین مسیر آینده تحصیلی و شغلی دانش‌آموزان عزیز خالی از لطف نیست.

ادامه مطلب...

موانع موفقیت را شناسایی کنید 

چند نکته امروز برای شما آماده کردم که باعث میشه بتونید از زندگی و وقتتون به بهترین شکل استفاده کنید.

عوامل حواس‌پرتی را به حداقل برسانید.

ادامه مطلب...

اهمیت شاد بودن در زمینه شغلی

اولين قدم براي شادي در کار، اين است که شغلي انتخاب کنيد که براي شما مناسب باشد. ميزان سختي يا آساني شغل يا حتي ميزان درآمد آن مشخص نمي‌کند که آيا شما در آن شغل شاد خواهيد بود يا نه بلکه آنچه تعيين‌کننده است تناسب آن شغل با توانايي‌ها و تمايلات شماست، بنابراين بهتر است سوال را به اين صورت تغيير دهيم؛ چه شغلي شما را شاد مي‌کند؟ راهنماي تور جهانگردي بودن خوب است اما اگر همسر و فرزندتان نتوانند شما را همراهي کنند، مدت‌هاي طولاني دور بودن از خانواده خوشايند نخواهد بود.

ادامه مطلب...

ﻫﻔﺖ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﻣﻮﻓﻖﺗﺮﯾﻦ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯽﺩﻫﻨﺪ

ﺳﺎﯾﺖ ﺍﺳﺘﺮﺍﻟﯿﺎﯾﯽ “ﻻ‌ﯾﻒ ﻫﺎﮎ” ﻫﻔﺖ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺭﺍ ﺫﮐﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﺑﺎﻻ‌ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻧﻤﯽ ﺩﻫﻨﺪ:

1. ﺍﺯ ﻣﺴﺆﻭﻟﯿﺖ ﻓﺮﺍﺭ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﺑﺮﺍﯼ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺗﺄﺧﯿﺮ ﺑﻪ ﺳﺮﮐﺎﺭ ﻣﯽ ﺭﺳﻨﺪ، ﺗﺮﺍﻓﯿﮏ ﺭﺍ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ.

2. ﺍﺯ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﺗﺮﺳﻨﺎﮎ ﺧﻮﺩﺩﺍﺭﯼ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻧﻤﯽ ﺩﻫﻨﺪ ﺗﺮﺱ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭﺑﺮﮔﯿﺮﺩ ﻭ ﻣﺎﻧﻊ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﻣﻮﺭ ﺟﺪﯾﺪ ﺗﻮﺳﻂ ﺁﻧﻬﺎ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺮ ﺑﺎﻋﺚ ﺗﻘﻮﯾﺖ ﻭ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﺁﻧﻬﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ.

 


3. ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺩﺭ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﻭ ﺭﻓﺎﻩ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻧﻤﯽ ﺑﺮﻧﺪ. ﺯﯾﺮﺍ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻨﺪ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻭﺿﻌﯿﺖ ﺑﺎﻋﺚ ﻧﺎﮐﺎﻣﯽ ﺩﺭ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﻣﻮﻓﻖ ﺷﻮﻧﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﺭﺍﺣﺖ ﻃﻠﺒﯽ ﺭﺍ ﮐﻨﺎﺭ ﺑﮕﺬﺍﺭﻧﺪ.

4. ﻫﺮﮔﺰ ﻫﯿﭻ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ “ﺯﻣﺎﻥ ﻣﻨﺎﺳﺐ”، “ﺷﺮﺍﯾﻂ ﻣﻨﺎﺳﺐ”، “ﻫﻔﺘﻪ ﺑﻌﺪ”، “ﻫﺮ ﺯﻣﺎﻥ ﮐﻪ ﻭﻗﺖ ﮐﺎﻓﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺖ”، ﻣﻮﮐﻮﻝ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﺑﻠﮏ ﺑﺮ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺍﻗﺪﺍﻣﺎﺕ ﻻ‌ﺯﻡ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺗﺄﮐﯿﺪ ﺩﺍﺭﻧﺪ.

5. ﺗﻼ‌ﺵ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺑﺮ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺳﻠﻄﻪ ﯾﺎﺑﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻭﺍﮐﻨﺶ ﻫﺎﯼ ﻣﻨﻔﯽ ﺗﻮﺟﻬﯽ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ.

6. ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻣﺮﺩﻡ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻭ ﭘﯿﺶ ﺩﺍﻭﺭﯼ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﺯﯾﺮﺍ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺑﻪ ﺣﺪﯼ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻧﯿﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺑﺮﺗﺮ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﺭ ﻏﯿﺎﺏ ﺍﻃﺮﺍﻓﯿﺎﻧﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻮﻫﯿﻦ ﮐﻨﻨﺪ.

7. ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﻫﺮﮔﺰ ﺑﺎ ﻫﯿﭻ ﮐﺴﯽ ﺟﺰ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺩﺭ ﮔﺬﺷﺘﻪ مقایسه نمی کنند.

چرا درس گرفتن از اشتباهات خیلی سخت است؟


گاهی ما واقعیات را به نوعی در ذهن خود تغییر می دهیم که گویا اصلا مرتکب هیچ اشتباهی نشده ایم. متاسفانه برای درک و درس گیری از یک اشتباه، ابتدا باید به انجام شدن آن اعتراف کنید. معمولا تمایلی به داشتن حس بد نداریم و به همین دلیل هم، چشمان خود را بر روی حقیقت می بندیم.
 
گاهی پول بسیاری را صرف خرید محصولی می کنیم که در نهایت نیز هیچ فایده ای برایمان ندارد. در اعماق وجود خود هم به خوبی می دانیم که آن وسیله به کارمان نخواهد آمد اما در نهایت خود را گول زده و پول را پرداخت و در نتیجه، مالک وسیله ای بی مصرف می شویم.
همین پروسه در هنگام انجام سایر اشتباهات، در مغز تکرار می گردد. مقدار بسیار زیادی شیرینی می خوریم و به خود می گوییم که اشکالی ندارد، به انرژی نیاز داریم؛ به شکل منظم ورزش نمی کنیم و به خود می گوییم که به استراحت نیاز داریم. دلیل به بن بست خوردن سایر پروژه ها هم این بوده که هنوز جامعه و یا تکنولوژی برای آنها آماده نیست.

خودمان را گول می زنیم چون نمی خواهیم احساس بدی داشته باشیم؛ حالت تدافعی به خود گرفته و در نهایت نیز بهترین بهانه را برای خود و دیگران تشریح می کنیم. خیلی از اوقات، ما حتی می ترسیم پیش خودمان اعتراف کنیم که اشتباه کرده ایم.

زمانی که اقداماتمان از طرف سایرین، کودکانه پنداشته می شوند، سخت می شود از آنها دفاع کرد. اما تا زمانی که به آنها به دقت نگاه نکنیم و ایراد کار را پیدا نکنیم، نمی توانیم درسی گرفته باشیم که باعث جلوگیری از تکرار مجددشان بشود. تعریفتان را از شکست تغییر داده و بدانید تنها فردی نیستید که شکست را تجربه می کنید. در این بهار نو، فرصتی وجود دارد تا بیشتر از هر زمان دیگری عزم خود را جزم نموده و برای داشتن زندگی بهتر، تلاشی دو چندان کنیم. در ادامه مطلب با دیجیاتو همراه باشید تا کنار هم، به تحلیل دلایل درس نگرفتن از اشتباهاتمان بپردازیم.


فرض می کنیم که سری بعد، نتیجه به شکلی جادویی متفاوت خواهد بود

گاهی خود را قانع می کنیم که دلیل اشتباهات و به درستی انجام نگرفتن کاری، عوامل دیگر هستند. عواملی که در کار ما نیز دخالت دارند و وظیفه ی خود را به درستی انجام نمی دهند و ما نیز نمی توانیم کنترلی بر آنها داشته باشیم. در نهایت به جایی می رسیم که دوباره همان اتفاقات تکرار می شوند؛ ما برای خود سفسطه می کنیم.

فرض کنیم در یک هفته ی بسیار شلوغ کاری، پروژه ای به شما سپرده می شود و طبیعتا، نمی توانید سر وقت آن را تحویل دهید. هفته ی بعد دوباره پروژه ی کاریتان را دیر تحویل می دهید اما تفاوت اینجاست که در اصل هفته ی خیلی شلوغی هم نداشته اید؛ اینجاست که شروع به سفسطه بافی برای خود می کنید، پیش خودتان فکر می کنید که اوضاعم در خانه زیاد مرتب نبوده و درگیر مسائل مربوط به آن بوده ام. این ساختار در ذهن نهادینه می شود و باعث می گردد تا همواره اشتباهات تکرار گردند و هیچوقت نیز از آنها درس نگرفته و از تکرارشان جلوگیری نکنید.

راه درست این است که به تشریح هفته ی گذشته خود پرداخته و در حقیقت، مشکلی که باعث کندی شما می شود را بیابید. شاید بهتر است کارتان را کمی زودتر شروع کنید، شاید نباید در اینترنت وقت بگذارید، شاید بهتر است در صورت نیاز، از شخصی کمک بگیرید. اشتباهات، خودشان را تصحیح نخواهند کرد. شما باید آنها را تصحیح کنید.


به شکل ریشه ای مشکل را پیدا نمی کنیم

گاهی به وضوح مشکل کار خود را پیدا کرده و به اشتباهات خود نیز اعتراف می کنیم، اما در نهایت از آنها درسی نمی گیریم چون نمی دانیم چرا اتفاق افتاده اند. برای مثال، فرض کنید شخصی عادت بدی دارد که هیچ وقت نمی تواند سر وقت از خواب بیدار شود؛ این شخص می تواند آلارم های اسمارت فونش را هر پنج دقیقه تنظیم کند، اما عاقبت نیز سر وقت از خواب بیدار نمی شود. مشکل اصلی اینجاست که او عادت ندارد سر وقت به تخت خواب خود رفته و استراحت کند.
 

بهانه‌هایی که مانع رسیدن شما به آرزوهایتان می شود

فصل مشترک اغلب افراد موفق در دنیا این است که متفاوت از سایرین فکر می کنند.جان ماکسول می گوید: اگر بتوانید نظام تفکر صحیح را در ذهن و باورتان پایه گذاری و آن را به یکی از عادت های روزانه خود تبدیل کنید، بی شک در تمام طول زندگی، فردی موفق و با تفکر سازنده خواهید بود.

در ادامه این مطلب شما را با روش هایی آشنا خواهیم کرد که به گفته ماکسول افراد موفق را به متفاوت اندیشیدن ترغیب می کند.
معتقدند که تفکر نوعی نظم است

به گفته مکسول، اگر می خواهید در تفکر کردن بهترین باشید، باید روی آن کار کنید و زمان مشخصی را برای این کار در نظر بگیرید. به عنوان مثال، جف وینر، مدیر عامل شبکه لینکدین ۳۰ تا ۹۰ دقیقه از وقتش را در روز خالی می گذارد تا روی مسائل شخصی، رهبری شرکت متبوعش و بسیاری مسائل دیگر تفکر نماید؛ بگذارید مثال دیگری بزنیم، ران شیچ، مدیر عامل فروشگاه های زنجیره ای Panera Bread نیز در آخر هر سال، زمانی را مشخص می کند تا درباره عملکرد گذشته اش فکر کند و ایده هایی را برای توسعه بیشتر فروشگاه هایش در آینده، بیابد.


مشخص می کنند که انرژی خود را روی کدام بخش متمرکز کنند

ماکسول استفاده از قانون ۸۰/۲۰ را پیشنهاد می دهد؛ او می گوید ۸۰% از انرژی خود را صرف کارهای مهم کنید و ۲۰% باقیمانده را به سایر امور اختصاص دهید. بخاطر داشته باشد که نمی توانید همه جا حاضر باشید، همه را بشناسید و همه کارها را انجام دهید؛ از این رو بهتر است که از انجام همزمان چند کار خودداری نمایید زیرا بازدهی شما را تا ۴۰% کاهش می دهد. خود را در معرض افراد مختلف و در نتیجه ایده های گوناگون قرار می دهند. او می گوید انسان های موفق بیشتر وقت خود را صرف معاشرت با افرادی می کنند که آنها را به چالش می کشند.


فقط ایده پرداز نمی کنند، بلکه برای عملی شدن ایده هایشان تلاش می کنند

از نظر او، ایده ها عمر کوتاهی دارند و شما باید قبل از اینکه تاریخ مصرفشان تمام شود، آنها را عملی کنید.


بر این باورند که ایده ها برای پرورش یافتن، به زمان نیاز دارند

آیا تابحال برایتان پیش آمده که در حین خواب ایده ای جالب به سرتان بزند و صبح روز بعد، پس از بیدار شدن، مضحک به نظرتان بیاید؟ از نظر ماکسول، افکار و ایده ها «باید تا زمان تجسم یافتن پرورش داده شوند و سپس به بوته آزمایش گذاشته شوند». به یاد داشته باشید هرگز به دنبال عملی کردن نخستین ایده ای که به ذهنتان می رسد، نباشید.


با افراد باهوش همکاری می کنند

این نویسنده آمریکایی می گوید، همکاری با افراد باهوش نتایج بهتری را به دنبال خواهد داشت؛ اینکار شبیه این است که از یک میانبر برای رسیدن به مقصدتان استفاده کنید و به همین دلیل است که شرکت در جلسات همفکری بسیار سودمند واقع می شود.


ایده های محبوب را رد می کنند

او می گوید، اکثر مردم در انجام کارهای مختلف، با این ذهنیت که بقیه افراد قبلاً روی آن فکر کرده اند، یک راست به سراغ مرحله عملی کار می روند.

برای رد کردن اینگونه ایده ها، باید در مورد آنها احساس ناراحتی کنید. آنطور که مالکوم گلادول، روزنامه نگار و نویسنده کانادایی می گوید، بسیاری از کارآفرین های موفق در دنیا مانند اینگوار کامپراد (بنیانگذار شرکت چند ملیتی آیکا (IKEA) که از بزرگترین خرده فروشان مبلمان در سطح جهان است) دارای چنین شخصیتی هستند. باید اذعان کرد که اینگونه افراد از این که بقیه مردم درموردشان چه فکری می کنند، اصلاً نگران نیستند

آنها از قبل برنامه ریزی می کنند و در عین حال فضای کافی برای احتمالات را هم در نظر می گیرند

 


اگر برای انجام کارهایتان استراتژی داشته باشید، حاشیه خطای خود را کاهش می دهید؛ صرفا داشتن ایده های کلی و مبهم از اینکه کجا قرار دارید و می خواهید چه کاری را انجام دهید، شما را به نتیجه ملموسی نمی رساند.
مکسول روش های موجود برای داشتن استراتژی را بدین شرح بر می شمارد:

۱- موضوعات را در ذهنتان تجزیه کنید

۲- از خودتان بپرسید که چرا این مسئله باید حل شود

۳- موضوعات کلیدی را شناسایی کنید

۴- منابع خود را بررسی کنید

۵- هر فرد را در جایگاه مناسب خودش بکار گیرید

هنری فورد مخترع فقید آمریکایی می گوید، اگر کارهایتان را به قسمت های کوچک تر دسته بندی کنید، بی شک هیچ چیز دشوار نخواهد بود.نه تنها متفاوت فکر می کنند، بلکه متفاوت نیز عمل می کنند

به دنبال راه های جدید باشید، آنها را آزمایش کنید، در زندگیتان با افراد جدید برخورد کنید، کتاب بخوانید، حتی اگر حوصله تان را سر ببرد. ماکسول می گوید، کلید موفقیت، در ایده پردازی نو و روش های جدید در زندگی، نهفته است.


برای ایده های دیگران به اندازه افکار خود ارزش قائلند

هیچگاه نمی توانید بگویید من همیشه کار درست را انجام می دهم. افراد موفق می دانند که باید به دیگر ایده ها نیز، شانس بدهند. استیو جابز بنیانگذار شرکت اپل، کارش را با عزمی راسخ شروع کرد و مطمئن بود که بهترین راه را انتخاب کرده است. در سال های بعد، اعتماد جابز به قدری نسبت به اعضای تیمش بالا رفت که می توانست به حرف های آنها مانند فکر های خودش گوش دهد و در تصمیم گیری هایش به آنها رجوع کند.


برای خود دستور کار دارند

بهترین مثالی که می توان در این رابطه آورد، فیسبوک است. شریل سندبرگ، مدیر ارشد عملیاتی این شرکت نیز همین کار را انجام می دهد. او در هر جلسه ای که شرکت می کند، دفترچه یادداشتی را به همراه می آورد و تک تک موارد ذکر شده در آن را مطرح نموده و پس از حل آن موضوعات، صفحه مربوط به آنها را پاره می کند.

ماکسول می گوید افراد باهوش، صرفا به برنامه ریزی روزهایشان بسنده نمی کنند؛ این افراد برای هفته ها، ماه ها و اهداف بلند مدت خود برنامه دارند و آنها را تا رسیدن به نتیجه، دنبال می کنند.


صرفا عمل نمی کنند و تفکر بازتابی دارند

تفکر و تامل بازتابی روی هر چیز، دورنمای جدیدی به شما می دهد و حس اعتماد به نفس بیشتری را در قدرت تصمیم گیریتان بوجود می آورد. به یاد داشته باشید که اگر بی گدار به آب بزنید و اینگونه فکر نکنید، بیشتر از آنچه که فکرش را بکنید به عقب باز می گردید؛ همانطور که سقراط فیلسوف یونانی می گوید، زندگی بدون بررسی و آزمایش، ارزش زیستن ندارد.


در تفکرات منفی خودشان نیز، افراط نمی کنند

افراد موفق محدودیت ها را نمی بینند، بلکه به فرصتها چشم می دوزند؛ آنها به این جمله فکر می کنند که «من میتوانم.»

سام اوینگ ستاره اسبق بیسبال می گوید هیچ چیز خجالت آورتر از این نیست که شخصی را در حال انجام کاری ببینی که قبلاً به او گفته ای تو از پس این کار برنمی آیی!

  ویژگی مدیران تاثیر گذار

مدیران بزرگ دنیای کار و کسب چه ویژگی‌های شخصیتی مشترکی دارند؟

هر سازمانی برای اینکه تعیین کند چه کسی می‌تواند بهترین گزینه برای هدایت آن سازمان باشد، الگوهای خود را دارد اما آیا ویژگی‌های موردنظر سازمان‌های مختلف تفاوت زیادی با یکدیگر دارند؟

تحقیقات میدانی در سطح کلان نشان می‌دهد که کارمندان و کارفرمایان به دنبال ویژگی‌های مشابهی در مدیرانشان هستند و این موضوع به کاروکسبی که در آن فعالیت می‌کنند، بستگی ندارد.

در اینجا به چهار ویژگی که افراد یک سازمان انتظار دارند در رمدیرانشان وجود داشته باشد، اشاره شده است:
 

1. صداقت

مرکز تحقیقاتی Pew در نوامبر 2014 پژوهشی را انجام داد که بر اساس نتایج بدست آمده از آن، 84 درصد از 1835 نفر شرکت‌کننده، صداقت را اساسی‌ترین ویژگی شخصیتی برای هر رهبری برشمرده بودند.

مدیرانی که صداقت دارند نه فقط از طریق کلام بلکه از طریق رفتار و اقدامات خود الهام‌بخش هستند. این مدیران افرادی هستند که تیم خود را قدم به قدم می‌سازند. آنها به این درک رسیده‌اند که رهبری تأثیرگذار بر پایه‌ی اعتماد شکل می‌گیرد و صداقت در رهبری پویایی تیم کاری را در پی دارد. روابط و مناسبات صادقانه با کارمندان، ارتباطاتی را به وجود می‌آورد که موفقیت را برای تمام افراد یک سازمان تضمین می‌کنند نه فقط برای رئیس.

2. پذیرا بودن

در ارزیابی شخصیتی، پذیرا بودن یکی از 5 بعد مهم شخصیت است که روانشناسان برای ارزیابی افراد از آن استفاده می‌کنند. پذیرا بودن بدین معناست که یک فرد چقدر برای تجربه‌های جدید علاقه‌مندی از خود نشان می‌دهد و چقدر از قوه‌ی تخیل و بینش برخوردار است.

در سال 2014 دو متخصص مباحث رهبری به نامهای جک زنگر و جوزف فولکمن 33 رهبر عالی‌رتبه در یک شرکت ارتباطات از راه دور را تحلیل کردند و به 10 ویژگی شخصیتی رسیدند که آن رهبرها را به رهبرانی تأثیرگذار تبدیل کرده بودند.

برخی از یافته‌های آنها شامل ایجاد فرهنگی می‌شدند که روی ارتباطات به سمت بالا (پذیرا بودن ایده‌ها از تمام منابع)، هدف‌گذاری کششی (پذیرا بودن ذهن برای یافتن اهدافی پویا به منظور دستیابی به اهداف سازمانی)، و تأکید روی سرعت (تشویق به اینکه ایده‌ها ابتدا آزمایش شوند و سپس مورد بحث قرار گیرند) تمرکز می‌کردند.

درست است که این مطالعه میان 33  رهبر در یک سازمان انجام شد، اما زنگر و فولکمن عنوان کرند که نتایج بدست آمده با تحلیل آنها از رهبران صدها سازمان در صنایع مختلف همخوانی داشت.

رهبران تأثیرگذار فرهنگی را ایجاد می‌کنند که در آن ایده‌های هر یک از اعضای تیم شنیده و برای آن ارزش قائل شود. آنها پذیرا هستند و کارمندان خود را نیز برای پذیرا بودن تشویق می‌کنند.

3. تصمیمات محکم و راسخ

رهبران تصمیم‌گیرنده هستند. بدون استثنا، از رهبران انتظار می‌رود به طور مستمر تصمیماتی بگیرند که این تصمیمات هم روی سازمان و هم روی افراد آن تأثیرگذار هستند. زنگر و فولکمن در تحقیق خود به این نتیجه رسیدند که افراد یک سازمان می‌خواهند کسی که مسئولیت رهبری آنها را به عهده می‌گیرد تمام گزینه‌ها را ارزیابی کند و وفاداری بی قید و شرطی را به آنچه به نفع سازمان است از خود نشان دهد. به عبارت دیگر، رهبران تأثیرگذار با اعتماد به نفس تصمیماتی می‌گیرند که پایه و اساس آن بیشترین منفعت برای سازمان است.
 
 
 
 

4. نظم فکری

شرکت‌کنندگان در تحقیق مرکز Pew عنوان کرند که نظم و انضباط فکری (67%) و دلسوزی (57%) از عوامل مهم هستند و زنگر و فولکمن نیز روی داشتن چشم‌انداز استراتژیک تأکید کردند که می‌توان آن را نتیجه‌ی داشتن نظم فکری در رهبر یک سازمان دانست.

مدیرانی که از نظر روانی دارای نظم و انضباط هستند می‌توانند برای سازمان خود چشم‌اندازی را ترسیم کنند و برای رسیدن به آن چشم‌انداز تیم‌شان را قدرتمند سازند. بیل گیتس درباره‌ی رهبری در قرن بیست و یکم می‌گوید: «در قرنی که پیش روی ما است، رهبران کسانی هستند که دیگران را قدرتمند می‌سازند.»

چگونه با یک رییس بدقلق کنار بیاییم؟ (قسمت دوم)


روشهای تکمیلی برای بخش اول مقاله:

1) تصمیم بگیرید می‌خواهید بمانید یا وضعیت آن قدر حاد است که باید شغل خود را عوض کنید.
گام اول برای نجات خود این است که یک تصمیم اساسی بگیرید: آیا قصد دارید در این شغل بمانید یا بروید؟ البته عوامل بسیاری در چنین تصمیمی دخیل هستند. برای مثال میزان علاقه به شغل، پیامد مالی، دوره زمانی یا داشتن فرصت های استخدامی دیگر، وجود احتمال منطقی برای تغییر رییس فعلی،  تیپ شخصیتی شما (بسته به تیپ شخصیتی بعضی افراد می توانند با هر شرایطی کنار بیایند)، اما یک قاعده سرانگشتی ساده وجود دارد: اگر مشکلاتی که با رئیستان دارید آن چنان عمیق است که احساس می‌کنید ماندن در این شغل تمام انرژی شما را می‌گیرد، پس احتمالاً زمان آن رسیده که به فکر شغل دیگری باشید. 

2) اگر تصمیم بر ماندن گرفته‌اید، نگرشی مثبت داشته باشید.
با فرض این که مسائل مربوط به رئیستان آزاردهنده است اما بیش از حد طاقت‌فرسا نیست، این امکان وجود دارد که فکر جستجوی شغل جدید را از سرتان بیرون کنید. در شغل فعلیتان بمانید و یک محیط کاری کاملاً قابل‌قبول برای خود ایجاد کنید، اما تنها در صورتی این امر ممکن است که زیربنای درستی را انتخاب کنید.

این زیربنا، اقناع شخصی و نگرش شغلی شماست. اگر هر روز با ناامیدی، نارضایتی و ناخشنودی سر کار خود حاضر شوید، آن گاه احتمال آن بسیار کم است که در ایجاد محیط کاری مثبت موفق شوید.

پس اگر تصمیم بر ماندن گرفته‌اید، به طور آگاهانه خود را متعهد کنید که نگرش مثبت خود را به شغل و محل کارتان از دست ندهید. دائماً روی چیزهایی که رئیستان انجام می‌دهد و باعث عصبانیت شما می‌شود متمرکز نشوید و از بحثها و نگرشهای منفی که در سازمان در مورد رفتار بد رئیستان جریان دارد آگاهانه دوری کنید.

این را هم بدانید که از نظر علمی، نگرش مثبت نه تنها به شما آرامش می دهد بلکه با تأثیر بر چهره و نگاه شما، روحیه اطرافیانتان (رییستان) نیز احتمالاً بهتر خواهد شد. حتی ثابت شده که گاهی بدترین روسا نیز زیردستان خود را الگوی شغلی و رفتاری خود قرار می دهند. لذا سعی کنید برای مدتی کوتاهی هم که شده، نمونه رفتاری را بروز دهید که دوست دارید رئیستان با شما داشته باشد. مثلاً کار دیگران را تحسین کنید، به دیگران اعتبار بدهید و وقتی رئیستان نمی‌تواند عصبانیت خود را کنترل کند، شما آرام باشید.

 البته برای داشتن نگرش مثبت که لازمه همه این اتفاقات است، روشها و تمرینات خاصی وجود دارد که در بدو استخدام به شما آموزش داده نمی شود و لازم است به آنها مجهز شوید. روشهای معمول مثل دیدن نیمه پر لیوان تا روشهای حرفه ای تر مثل " 10 استراتژی مناسب برای بهبود نگرش" در این مقاله. (نکته: اگر باز هم فکر می‌کنید داشتن یک نگرش مثبت غیرممکن است، پس بهتر است گام اول را بازبینی کنید.)

 


 
3) چیزهایی را پیدا کنید که منجر به جلب اعتماد می‌شود.
این یک گام کلیدی است و صرف‌نظر از این که چقدر رئیستان ناکارآمد یا آزاردهنده است، می‌تواند یک محیط مثبت را برای شما ایجاد کند. به هر حال راهی، روشی یا فرایندی برای جلب اعتماد رئیستان وجود خواهد داشت مگر این که او فردی کاملاً ستیزه جو باشد.

راه جلب اعتماد یک رئیس افتضاح ممکن است لزوماً جذاب یا زیبنده به نظر نرسد. شاید مجبور باشید اجازه دهید برای کاری که شما انجام داده‌اید او تمجید و تحسین شود، یا این که اجازه دهید با شما مانند دستیار شخصی خود رفتار کند، یا صبورانه به داستان‌سرایی‌های بی‌پایان او در تمجید از خودش گوش دهید. هر چه باشد، مادامی که کاری شیطانی، اشتباه یا تحقیرآمیز نباشد، برای رفع چنین مشکلی قابل قبول است . بنابراین کار شما شناسایی این موارد و استفاده از آن‌ها برای جلب اعتماد رئیستان است.

(اگر آن چه رئیستان از شما انتظار دارد، شیطانی، اشتباه یا تحقیرآمیز یا حتی بدتر است، در واقع او فردی اجتماع‌ستیز است که هیچ راهی برای جلب اعتمادش وجود ندارد – پس مجدداً، به گام اول بازگردید و تصمیم خود را بازبینی کنید.)

4) بر مبنای این اعتماد برای خود استقلال کاری ایجاد کنید.
پس از ایجاد یک «اندوخته اعتماد» در مورد رئیس ناخوشایند خود، قدم بعدی این است که آن را با چیزی به مراتب قابل‌استفاده‌تر – مثل استقلال کاری – یا هر چیز ارزشمند شغلی دیگر مبادله کنید.

می‌توانید این کار را با مطرح کردن پرسش‌هایی در موقعیت‌های مناسب انجام دهید، مثلاً «چرا من جلسه عصر چهارشنبه را اداره نکنم تا شما هم بتوانید به آن مسئله شخصی خود برسید؟» یا «می‌خواهید من روی معرفی محصول جدید در طول ماه‌های تابستان کار کنم، می دانم که درگیر مسائل خانوادگی زیادی خواهید بود؟». به این ترتیب به تدریج مقداری استقلال کاری پیدا می‌کنید.

از قدم‌های کوچک شروع کنید. رئیستان را وحشت‌زده نکنید و از چند قدم اول حتی برای جلب اعتماد بیشتر استفاده کنید – به موقع کار را تحویل دهید و مهم‌تر از همه تا آنجا که می‌توانید از هر نوع خرابکاری شغلی و غافلگیری منفی بپرهیزید.

5) محتاطانه به پیش بروید.
اکنون شما توانسته‌اید آزادی های شغلی خود را افزایش دهید و کار خود را به پیش ببرید. شما اعتماد رئیستان را جلب کرده‌اید و استقلال کاری‌تان در حال افزایش است. در گام سوم، نکته کلیدی این است که حدودی را برای خود تعیین کنید که شما را خشنود و راضی نگه دارد بی آنکه واکنش شدیدی را از سوی رئیس نه چندان جذابتان به دنبال داشته باشد.

احتیاط و دقت را چاشنی کار کنید. اگر فکر می‌کنید کاری باعث جلب اعتماد می‌شود، انجامش دهید. اگر این‌چنین نیست، مراقب باشید و موقعیت شغلیتان را خراب نکنید.

6) گامهای پایانی برای بهبود روابط شغلی را بردارید.
اگر همه این اقدامات را انجام دادید و باز هم نتیجه نگرفتید وقت آن رسیده است که به عنوان آخرین راه، شانس خود را برای کمک گرفتن از بیرون هم امتحان کنید. با بخش منابع انسانی صحبت کنید و مشکل را صادقانه با آنان درمیان بگذارید. البته این نکته که آنها به حرف‌هایتان گوش بدهند به این معنی نیست که رئیس را عوض می‌کنند یا طرف شما را می‌گیرند. بلکه احتمالاً این بخش رفتار رئیستان را بررسی کرده و درصورت نیاز وارد عمل می‌شود

همچنین می توانید از همکاران، سایر مدیران و یا حتی نیروهای بیرون اداره کمک بگیرید. در این فرایند شما نیاز به پشتیبانی دارید. اگر نمی‌توانید مستقیم با رئیس قلدرتان برخورد کنید، به یک مدیر سطح بالاتر مراجعه کنید و مشکلاتتان را عنوان کنید. صادق باشید و نمونه‌هایی از رفتارهای آزاردهنده او را عنوان کنید. با کمک و حمایت بیرونی احتمال رهایی از این وضعیت بیشتر خواهد بود.

و نهایتاً اگر همه این راه‌ها با شکست مواجه شد، به احتمال قوی باید به دنبال شغل دیگری باشید این شغل می تواند در بخش دیگری از همان سازمان یا خارج از محل کار فعلیتان، از طریق جستجوی فرصت های شغلی و آگهی های استخدامی باشد.

 

چگونه با یک رییس بدقلق کنار بیاییم؟ (قسمت اول)

این که مجبور باشید هر روز ناامیدانه به سوی محل کارتان بروید با این ذهنیت که باز هم مجبورید با رئیس بد قلق و قدر نشناس خود روبرو شوید، بیشتر به یک کابوس شبیه است تا داشتن شغل.

اما هزاران نفر در سراسر جهان علیرغم داشتن شایستگی های شغلی و استخدامی، با این مشکل مواجهند و ده ها نفر از آنها در هر روز مجبور به ترک شغل و یا تغییر شغل می شوند.

سوال مهم این است که راه حل این مشکل چیست؟

مطمئن باشید برای هر مشکلی بالاخره راه حلی هست. اما قبل از آن باید به این سوال مهم پاسخ دهید: آیا مطمئن هستید رییستان واقعاً بد است یا شما چنین تصوری دارید؟

دقت داشته باشید ممکن است رییستان صرفاً با شما مشکل داشته باشد، در این صورت لازم است تا در تعامل خود با او بازنگری کنید. به عبارت دیگر شاید او آن قدرها هم بد نیست و لازم است شما در روابط شغلی خود و یا نحوه انجام وظایفتان تغییراتی بدهید تا ذهنیت او اصلاح شود؛ مثلاً به عقاید او بیشتر احترام بگذارید، کمی منظم تر باشید و... .

برای تشخیص این موضوع که رییستان اصولا چگونه آدمی است، به این ویژگیها توجه کنید:

مهمترین ویژگیهای یک رییس بد:
۱- اتهام نادرست بخاطر اشتباهاتی که صورت نگرفته است.
۲- نشان دادن دشمنی خود با خیره شدن، زل زدن، و ترساندن غیرکلامی.
۳- کوچک شمردن افکار و احساسات فرد در جلسات کاری.
۴- استفاده از «رفتار خاموش» برای جدا کردن فرد از دیگران.
5- نمایش رفتار و اخلاق غیرقابل‌کنترل در مقابل دیگران.
۶- وضع قانون‌هایی که حتی خودش قادر به اجرای آن نیست.
۷- تحقیر یک کار انجام شده کامل و باکیفیت و ایرادگیری بی‌مورد.
۸- انتقاد خشن و مداوم از فرد برای نمایش وجود استاندارد متفاوت.
۹- پخش کردن شایعات نادرست درمورد فرد.
۱۰- تشویق دیگران به جبهه گیری در مقابل فرد موردنظر.
۱۱- منزوی کردن فرد از سایرین، چه از نظر فیزیکی و چه اجتماعی.
۱۲-نشان دادن رفتار غیرمحترمانه که معمولاً به شکل زیرکانه ای در بستر قانون انجام می شود.
۱۳- فریاد زدن، دعوا کردن و پرت کردن اشیاء در حضور دیگران برای تحقیر فرد.
۱۴- دزدیدن اعتبار کاری فرد و اختصاص دادن آن به خود یا دیگری.
۱۵- سوءاستفاده از فرایند ارزیابی با دروغ گفتن درمورد عملکرد فرد.
۱۶- اعتراض مداوم به بهانه انجام ندادن دستورات.
۱۷- استفاده از اطلاعات محرمانه فرد برای تحقیر خصوصی یا عمومی او.
۱۸- تلافی کردن گله مندی یا شکایت فرد با ابزار قدرت.
۱۹- آزار کلامی براساس جنسیت، نژاد، لهجه یا ناتوانی جسمی و زبانی فرد.
۲۰- محول کردن کار ناخوشایند بعنوان تنبیه.
۲۱- تحت فشار گذاشتن فرد برای استعفا یا انتقال برای قرار نگرفتن درمعرض بدرفتاری بیشتر.
-۲۲کارشکنی درمورد اهداف کاری یک فرد یا پاداش او.

اکنون دو حالت مطرح است:
در حالت اول، موارد یادشده با رفتارهای رییستان شباهتی ندارد یا این که این رفتارها فقط با شما انجام می شود. (نشانه چنین حالتی این است که معمولاً سایر همکارانتان در خصوص این که او رییس بدی است با شما هم عقیده نیستند). در این صورت بهتر است راه حل را در وجود خودتان جستجو کنید و رفتار شغلی و روابط خودتان با رییس را بازبینی کنید. (برای این کار چند پیشنهاد در ادامه به شما ارایه خواهیم کرد).

اما در حالت دوم، رییس شما همه اینها یا مجموعه ای از این رفتارها را بروز می دهد و بنابراین عموم افراد با او و رفتارش مشکل دارند . در این حالت می توان گفت شما در استخدامتان کمی بدشانسی آورده اید و گرفتار رییس نا مناسبی شده اید. در اینجا لازم است به دنبال راه حل یا حتی در گام بعدی شغل جدید باشید. (مراحل این تصمیم را نیز به شما نشان خواهیم داد.)

در هر دو حالت، باید دقت کنید که بی توجهی به این وضع و بی تفاوتی نسبت به آن راه حل مناسبی نیست بلکه این وضعیت می تواند به تدریج کارایی و رضایت شغلی شما را کاهش دهد، شما را نسبت به شغلتان بی انگیزه کند و زمینه رفتارهای منفی تر از سوی رییستان را در یک چرخه تکراری مهیا سازد. بنابراین لازم است قوی باشید و با موضوع به شکلی فعال و موثر برخورد کنید.

3 روش مواجهه با حالت اول ( رییس فقط با شما مشکل دارد):
1)  با همکارانتان صحبت کنید و تا حد امکان نواقص کار خود را رفع کنید: این که شما تنها قربانی رئیس هستید، ممکن است به این دلیل باشد که کارتان را خوب انجام نمی‌دهید. از همکارانتان مشورت بگیرید تا بفهمید اشکال کار در کجاست و این که آنها در موضوعات شغلیشان چطور عمل می کنند و آیا شما هم می توانید از این روشها استفاده کنید یا خیر.

2) تصمیم بگیرید یک قربانی نباشید: یک احتمال این است که شما آنقدر خود را ضعیف و بی اراده و یا حتی خوب نشان داده اید که  او اجازه یافته از  رفتار و شخصیت شما سوء استفاده کند. اگر این چنین است به تدریج و با ملایمت، برایش محدودیت بگذارید. تصمیم بگیرید دستورات غیر منطقی او را انجام ندهید و رفتار غیرمحترمانه او را نپذیرید. با پذیرش این که قربانی باشید، نه به نفع خودتان کار کرده اید و نه شرکتتان . "هنر نه گفتن" را بیاموزید و درمقابل رئیس قلدرتان، هوشمندانه از آن استفاده کنید.

3) هوشیار باشید: به هشدارهای اولیه تغییر رفتار یک رئیس با رفتار ملایم به رفتار خشن، توجه داشته باشید. اگر رییستان معمولاً رفتاری معقول دارد، ریشه های تغییر رفتار او را کشف کنید. مثلاً اگر استرس عامل بروز این رفتار است، سعی کنید رفتار و عملکرد شغلی شما استرس  او را کاهش دهد. روز بدی داشته است؟ مرخصی ها و درخواست های غیرضروری‌تان را به تعویق بیندازید تا روحیه‌اش بهتر شود. یک مشتری  اعصابش را به هم ریخته است؟ فعلاً از او دوری کنید. به هر حال زمانی که یک علامت هشداردهنده مشاهده کردید، بیشتر احتیاط کنید.  

در کنار روشهای یاد شده، تجربه شما و راه حل های خلاقانه ویژه تان نیز به کار می آید. به هر حال هر کسی روش خاص خود را دارد.

علاوه بر این، روشهای تکمیلی دیگری هم وجود دارد که در بخش دوم این مقاله به آن خواهیم پرداخت. روشهایی که عمومیت بیشتری دارد و معمولاً برای زمانی است که یا همه با رییس مشکل دارند و یا این که اگر هم رییس فقط با شما مشکل دارد، از تغییر رفتار او ناامید شده اید. با این روشها در واقع آخرین تلاشهای خود را برای بهبود شرایط کاری، قبل از ترک شغل و جستجوی شغل جدید، انجام خواهید داد.

 

20 راز مهم برای یک جستجوی شغل موفق


رازهای جستجوی شغل :

راز اول : تا وقتی که تاییدیه های اشتغال و سوابق کاری خود را به طور کامل دریافت نکرده اید، از کار فعلی تان استعفا ندهید. شما هرگز نمی توانید مطمئن باشید که چه چیزی رخ می دهد. پس احتیاط کنید تا پشیمان نشوید.

راز دوم : در درخواست کار خود درباره حقوق تان دروع ننویسید. بسیاری فکر می کنند اگر میزان حقوق قبلی خود را واقعی ننویسند، هیچ اتفاقی نمی افتد. اگر کارفرمایی متوجه این موضوع بشود، شما حتما آن فرصت کاری را از دست می دهید. بنابراین صادق و درست باشید.

راز سوم : چرا باید رزومه ام را به روز کنم؟ زمانی که شما رزومه خود را در سایت های استخدامی مختلف قرار می دهید، همانطور که افراد جدیدی به این سایت ها وارد و رزومه خود را ثبت می کنند، رزومه شما پایین تر رفته و قدیمی تر می شود. بنابراین رزومه خود را درسایت های شغلی و استخدامی به روز کنید تا هر زمان که کارفرما به دنبال رزومه می گردد، شما در رده های اول باشید. هر تغییری می تواند یک به روز رسانی باشد از جمله تغییرات املایی و نوشتاری، اضافه کردن یک کلمه جدید و ...

راز چهارم : اصول یک جستجوی صحیح در اینترنت به منظور یافتن موقعیت های شغلی موجود را یاد بگیرید.

راز پنجم : نگذارید دسته بندی های مختلف مشاغل شما را گیج و نگران کند. سعی کنید در بین شرکت هایی که مشاغل مورد نظرتان را ارائه می کنند، جستجو کنید.

راز ششم : در نمایشگاه های مشاغل (نمایشگاه کار) شرکت کنید. این کار هم فرصت های خوبی را در اختیار شما قرار می دهد و هم امکان تمرین مصاحبه های شغلی را برایتان فراهم می سازد.

 

 

راز هفتم : اگر به دنبال شغل هستید در حالی که هم اکنون مشغول به کاری هستید، پروفایل خود را در شبکه های اجتماعی مختلف به خصوص لینکدین تغییر داده و به روزکنید.

راز هشتم: پس از درخواست دادن برای یک شغل، در خصوص شرکت مربوطه خوب تحقیق کنید تا شاید کسی را در آنجا پیدا کنید که به واسطه آن بتوانید روند کار استخدام خود را از نزدیک پیگیری کنید.

راز نهم : اگر به دانشگاه رفته اید، می توانید از برخی از خدمات آنها که به جستجوی شغل تان کمک می کند، استفاده کنید.

 راز دهم : آیا شما شاغل هستید در حالی که به دنبال شغل دیگری می گردید؟ پس شروع کنید و لیستی از کارهایی را که در یک روز انجام می دهید تهیه کنید. وقتی در یک مصاحبه شغلی نیاز به توضیح بیشتر کارهای قبلی خود و زدن مثال های مختلف دارید، این لیست به شما کمک می کند. اگر اکنون شاغل نیستید، به کار قبلی خود خوب فکر کنید و همه پروژه هایی را که قبلا انجام داده اید را یادداشت کنید.

 راز یازدهم : قبل از رفتن به مصاحبه درباره شرکت مورد نظر اطلاعات کامل کسب کنید.

 راز دوازدهم :  در مکان های مختلف اجتماعی که حضور دارید، جستجوی شغل را فراموش نکنید. در همین مکان ها ممکن است افرادی را بیابید که در یافتن شغل به شما کمک کنند.

 راز سیزدهم : اگر رزومه خود را قبل از اولین روز کاری ارسال کنید، شانس دیده شدن آن را افزایش می دهید.

 راز چهاردهم : در زمان جستجوی شغل، اطلاعات جامعی از آن شغل تهیه کنید. با این کار زمانی که به مصاحبه دعوت می شوید، می توانید سریعا با بررسی این اطلاعات، آماده تر به جلسه مصاحبه بروید.

 راز پانزدهم : برای فرصت های شغلی مختلف یک سازمان درخواست ارسال نکنید. مسئول استخدام سازمان از دیدن روزمه های مختلف شما تعجب خواهد کرد و فکر خواهد کرد وقتی خود فرد نمی داند چه شغلی را می خواهد، چطور ما می دانیم؟

 راز شانزدهم : شنیده اید که جستجوی شغل یک کار تمام وقت است؟ پس نباید فقط چند ساعت در هفته برای آن زمان بگذارید و به صورت کامل وقت خود را به این کار اختصاص دهید. البته این اصلا کار ساده ای نیست.

راز هفدهم : یک وبلاگ ایجاد کرده و در آن مطلب بنویسید. این راهی است که کارفرما بتواند شما را بهتر بشناسد.

راز هجدهم : بسیاری از کارجوها در مصاحبه های استخدامی به دنبال نشان دادن بهتر مهارت ها و سوابق خود هستند. آنها فراموش می کنند که شور و اشتیاق خود به شغل مورد نظر را بروز دهند. این اشتیاق می تواند در موارد زیر باشد : برای شغل، صنعت، مسیر شغلی، ماموریت سازمان یا یک دلیل شخصی.

راز نوزدهم :  لیستی از شرکت ها و مشاغلی که برای مصاحبه مراجعه کرده اید، تهیه کنید تا به خوبی بتوانید آنها را پیگیری نمایید.

راز بیستم :  یک هدف برای خود تعریف کنید و مشخص کنید برای رسیدن به آن هر روز چه خواهید کرد. خود را به هیچ وجه محدود نکنید!